غزل شمارهٔ 207
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است
تا چرا با شمع رویش آتش تب یار شد
دل چو دود زلف او بر خود بسی پیچیده است
بر لبش هر داغ جانسوزی که بس تبخاله شد
زان جراحت بر دل و جان من شوریده است
دوش بر بالین یارم شمع از غم پیش من
تا سحر بیچاره بر جان همچو من لرزیده است
چون به نوک غمزه آن بت از لب من خون گشاد
در تن من هم ز غیرت خون من شوریده است
چون ندارد طاقتی کز آب خیزد دمی
نرگس بیمار یارم درد سر چون دیده است
دوش چون آمد خیال سرو قدش پیش من
تا سحر خسرو به جایش گرد سر گردیده است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا حیرت خرام تو سامان دیده است
چندین قیامت از مژهام قد کشیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 598
تا ز آغوشوداعت داغ حیرتچیده است
همچوشمعکشتهدر چشممنگهخوابیدهاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 599
جنس موهومم دکان آبرویی چیده است
هیچ هم در عالم امید میارزیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 600
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است
خاک این صحرا لب خشکه را لیسیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 601
بازم به دل نوید صفایی رسیده است
از پیشگاه آینه صبحی دمیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 602
جنس ما با اینکسادی قیمتی فهمیده است
وین حباب پوچ خود را باگهر سنجیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 603
عالمی را بیزبانیهای من پوشیده است
شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 604
من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است
رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1164
مهربانی از میان خلق دامن چیده است
از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1165
در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است
بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1166
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

