غزل شمارهٔ 207

Toggle stanza 1
تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
1

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است

2

تا چرا با شمع رویش آتش تب یار شد

دل چو دود زلف او بر خود بسی پیچیده است

3

بر لبش هر داغ جانسوزی که بس تبخاله شد

زان جراحت بر دل و جان من شوریده است

4

دوش بر بالین یارم شمع از غم پیش من

تا سحر بیچاره بر جان همچو من لرزیده است

5

چون به نوک غمزه آن بت از لب من خون گشاد

در تن من هم ز غیرت خون من شوریده است

6

چون ندارد طاقتی کز آب خیزد دمی

نرگس بیمار یارم درد سر چون دیده است

7

دوش چون آمد خیال سرو قدش پیش من

تا سحر خسرو به جایش گرد سر گردیده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا حیرت خرام تو سامان دیده است

چندین قیامت از مژه‌ام قد کشیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 598

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است

همچوشمع‌کشته‌در چشمم‌نگه‌خوابیده‌است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 599

جنس موهومم دکان آبرویی چیده است

هیچ هم در عالم امید می‌ارزیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 600

در جنونم موی سر سامان راحت چیده است

خاک این صحرا لب خش‌که را لیسیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 601

بازم به دل نوید صفایی رسیده است

از پیشگاه آینه صبحی دمیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 602

جنس ما با این‌کسادی قیمتی فهمیده است

وین حباب پوچ خود را باگهر سنجیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 603

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است

شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 604

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1164

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1165

در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1166

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور