غزل شمارهٔ 602

Toggle stanza 1
بازم به دل نوید صفایی رسیده است
1

بازم به دل نوید صفایی رسیده است

از پیشگاه آینه صبحی دمیده است

2

این صیدگاه‌کیست‌که از جوش‌کشتگان

بسمل چو رنگ در جگر خون تپیده است

3

گل جام خود عبث به شکستن نمی‌دهد

صاف طرب به شیشهٔ رنگ پریده است

4

جرأت‌کجا و من زکجا لیک چاره نیست

نقاش دامن تو به دستم کشیده است

5

تا غنچهٔ تو بند قبا باز می‌کند

آغوشها چو صبح‌گریبان دریده است

6

غافل مباش از دل یأس انتخاب من

این قطره ازگداز دو عالم چکیده است

7

داغم ز رنگ عجزکه با آن فسردگی

بی‌منت قدم به شکستن رسیده است

8

لیلی هنوز دام سرانجام می‌دهد

غافل‌که‌گرد وادی مجنون رمیده است

9

هر دم چوگوهر ازگره خویش می‌رویم

پرواز حیرت انجمنان آرمیده است

10

صورت نگار انجمن بی‌نیازی‌ام

در ششجهت تغافلم آیینه چیده است

11

بیدل تجردم علم‌شان نیستی‌ست

این‌خامه خط به‌صفحهٔ هستی‌کشیده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 207

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1164

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1165

در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1166

تا حیرت خرام تو سامان دیده است

چندین قیامت از مژه‌ام قد کشیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 598

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است

همچوشمع‌کشته‌در چشمم‌نگه‌خوابیده‌است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 599

جنس موهومم دکان آبرویی چیده است

هیچ هم در عالم امید می‌ارزیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 600

در جنونم موی سر سامان راحت چیده است

خاک این صحرا لب خش‌که را لیسیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 601

جنس ما با این‌کسادی قیمتی فهمیده است

وین حباب پوچ خود را باگهر سنجیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 603

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است

شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 604

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور