غزل شمارهٔ 208

Toggle stanza 1
تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
1

تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست

2

حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست

سرمه از گرد ره توسن که نور چشم ماست

3

تا گل رخسار تو بشکفت در باغ وجود

عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست

4

تا به طاق ابرویت آورده ام روی نیاز

می نپندازم نمازم اندر این قبله رو است

5

نافه آهوی چینی کو به زلفت دم زند

نیست آهویی مر او را، زانکه در اصلش خطاست

6

جعد مرغولت که در هر بند او صد حلقه است

دام دلهای اسیران گرفتار بلاست

7

هر که در کوی تو بویی برد، از عالم گذشت

هر که از دردت نصیبی یافت، فارغ از دواست

8

جام می از دست هشیاران مجلس تیره گشت

مفردی از خود گذشته دردی آشامی کجاست؟

9

بی رخ و زلف سیاهش از هواداری خویش

خسرو دلخسته را همدم به روز و شب صباست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 422

ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست

بی‌نشانی را نشان فهمیده‌ای تیرت خطاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 423

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست

ناله هرجا آینه گردید آزادی‌نماست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 424

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

زمرد از رگ این لعل پیداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 425

خیالی سد راه عبرت ماست

گر این دیوار نبود خانه صحراست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 426

شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست

جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 431

صد هنر در پرده دل فرش اقبال صفاست

بیشتر در خانهٔ آیینه جوهر بوریاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 433

نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست

قامت خم گشته خط ساغر بزم فناست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 442

منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست

ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 8

گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 935

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور