غزل شمارهٔ 423

Toggle stanza 1
ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست
1

ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست

بی‌نشانی را نشان فهمیده‌ای تیرت خطاست

2

سایه را وهم بقا در عجز خوابانیده است

ورنه یک گام از خو‌دت آن‌سو جهان کبریاست

3

شبنم این باغ مژگانی ندارد در نظر

گر تو برخیزی ز خود برخاستن‌هایت عصاست

4

بی‌خمیدن از زمین نتوان گهر برداشتن

آنچه بردارد دلت زین خاکدان قد دوتاست

5

‌نقص بینایی‌ست کسب عبرت از احو‌ال مرگ

چشم اگر باشد غبار زندگی هم توتیاست

6

خودسری‌ها از مقام امن دور افتادن است

ناله تا انداز شوخی می‌کند از دل جداست

7

جز‌ فنا صورت نبندد اعتبار زندگی

گو بنالد یا به خود پیچد نفس جزو هواست

8

خیرها را جلوهٔ شر می‌دهد چرخ دورنگ

پشت کاغذ در نظر چپ می‌نماید نقش راست

9

بس که تنگی کرد جا بر خوان انعام فلک

میهمانان هوس را خوردن پهلو غذاست

10

اوج دولت سفله‌طبعان را دو روزی بیش نیست

خاک اگر امروز بر چرخ است فردا زیر پاست

11

نازنینان فارغ از آرایش مشاطه‌اند

حسن معنی را همان رنگینی معنی حناست

12

حرف سردی کوه تمکین را ز جا برمی‌کند

از نسیمی خانهٔ بی‌تابی دریا به پاست

13

عجز طاقت سد راه رفتن از خویشم نشد

بیدل از واماندگی سر تا به پای شمع‌ پاست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 208

منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست

ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 8

گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 935

هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست

آهن پیوسته با آهن ربا، آهن رباست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست

شبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 937

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 422

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست

ناله هرجا آینه گردید آزادی‌نماست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 424

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

زمرد از رگ این لعل پیداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 425

خیالی سد راه عبرت ماست

گر این دیوار نبود خانه صحراست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 426

شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست

جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 431

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور