غزل شمارهٔ 424

Toggle stanza 1
تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست
1

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست

ناله هرجا آینه گردید آزادی‌نماست

2

بی‌فنا مشکل‌که‌گردد دل به عبرت آشنا

چشم این آیینه را خاکستر خود توتیاست

3

شرم باید داشتن از شوخی آثار شرم

چون عرق بی‌پرده‌گردد لغزش پای حیاست

4

تا توان آزاد بودن دامن عزلت مگیر

موج را در هر تپش بر وضع‌گوهر خنده‌هاست

5

جام آب زندگی تنها به‌کام خضر نیست

درگداز آرزو هم جوش دریای بقاست

6

معنی دود ازکتاب شعله انشا کرده‌اند

هرکجا او جلوه دارد ناز هستی مفت ماست

7

هرکه را از نشئهٔ معنی‌ست سیری خامش است

ساغر لبریز اگر صدلب‌گشاید بی‌صداست

8

عالمی سرگشته است از اضطراب گریه‌ام

اشک من سرچشمهٔ د‌وران چندین آسیاست

9

می‌کند هر جزوم از شوق توکار آینه

خامهٔ تصویرم و هر موی من صورت‌نماست

10

گر برآید ازصدف‌گوهر اسیر رشته است

خانه و غربت دل آگاه را دام بلاست

11

کی پریشان می‌کند باد غرور اجزای من

نسخهٔ خاک مراشیرازه نقش بوریاست

12

اینقدر چون شمع از شوق فنا جان می‌کنم

باکمال سرکشی سعی نگاهم زیرپاست

13

نقش چندین عبرت از عنوان حالم روشن است

شعلهٔ جوالهٔ من مهر طومار فناست

14

بیدل از مشت غبار ما دل خود جمع‌کن

شانه‌‌ی این طرهٔ آشفته در دست هواست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 208

منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست

ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 8

گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 935

هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست

آهن پیوسته با آهن ربا، آهن رباست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست

شبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 937

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 422

ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست

بی‌نشانی را نشان فهمیده‌ای تیرت خطاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 423

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

زمرد از رگ این لعل پیداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 425

خیالی سد راه عبرت ماست

گر این دیوار نبود خانه صحراست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 426

شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست

جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 431

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور