غزل شمارهٔ 208
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست
حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست
سرمه از گرد ره توسن که نور چشم ماست
تا گل رخسار تو بشکفت در باغ وجود
عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست
تا به طاق ابرویت آورده ام روی نیاز
می نپندازم نمازم اندر این قبله رو است
نافه آهوی چینی کو به زلفت دم زند
نیست آهویی مر او را، زانکه در اصلش خطاست
جعد مرغولت که در هر بند او صد حلقه است
دام دلهای اسیران گرفتار بلاست
هر که در کوی تو بویی برد، از عالم گذشت
هر که از دردت نصیبی یافت، فارغ از دواست
جام می از دست هشیاران مجلس تیره گشت
مفردی از خود گذشته دردی آشامی کجاست؟
بی رخ و زلف سیاهش از هواداری خویش
خسرو دلخسته را همدم به روز و شب صباست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست
شعلهدر هر پر فشاندناندکیاز خود جداست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 422
ای عدمپرورده لاف هستیات جای حیاست
بینشانی را نشان فهمیدهای تیرت خطاست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 423
تهمتافسردگی بر طینت عاشق خطاست
ناله هرجا آینه گردید آزادینماست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 424
خط لعلت غبار حیرتافزاست
زمرد از رگ این لعل پیداست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 425
خیالی سد راه عبرت ماست
گر این دیوار نبود خانه صحراست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 426
شوخیانداز جرأتها ضعیفان را بلاست
جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 431
صد هنر در پرده دل فرش اقبال صفاست
بیشتر در خانهٔ آیینه جوهر بوریاست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 433
نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست
قامت خم گشته خط ساغر بزم فناست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 442
منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست
ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 8
گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 935
Sources
Persian text source: Ganjoor

