غزل شمارهٔ 1930

Toggle stanza 1
مرا دل با یکی مانده ست جایی
1

مرا دل با یکی مانده ست جایی

که ناید روزی از کویش صبایی

2

همه کس ز آتش بیگانه سوزد

من مسکین به داغ آشنایی

3

بیا، ای زاغ، کاین آن استخوان است

که بر وی سایه اندازد همایی

4

مزن طعنه پریشانیم بگذار

که عمرم رفت بر باد هوایی

5

به جرم عشق کشتن حاجتم نیست

که داند عشق کردن هم سزایی

6

مه و خورشید گو، بر جای خود باش

که ما هم شاهدی داریم جایی

7

ز عشقت کار من جایی رسیده ست

بجز مردن نمی بینم دوایی

8

ز تیغت بیم خسرو بیش از این نیست

که گیرد دامنت خون گدایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز بس کز آشنایان زخم خوردم

زند گر حلقه گردم اژدهایی

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 4

پدید آمد رسوم بی وفایی

نماند از کس نشان آشنایی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 35

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2671

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2672

سؤالی دارم ای خواجه خدایی

که امروز این چنین شیرین چرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2673

بیاموز از پیمبر کیمیایی

که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2675

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2707

تو هر روزی از آن پشته برآیی

کنی مر تشنه جانان را سقایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2708

بیا ای یار کامروز آن مایی

چو گل باید که با ما خوش برآیی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2711

بیا جانا که امروز آن مایی

کجایی تو کجایی تو کجایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2712

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور