غزل شمارهٔ 1929

Toggle stanza 1
فراهم کرد شکل کج کلاهی
1

فراهم کرد شکل کج کلاهی

که در زیر کلاهش هست ماهی

2

گناه از دیدن خوبانست حقا

که نفروشم به صد توبه گناهی

3

سیه رویم ز دل کاین دل چنان سوخت

که بر رو می رود خون سیاهی

4

چنانم شب دراز آمد که شادم

اگر خورشید بینم بعد ماهی

5

خیالت خوابگه در چشم من کرد

مرنج، ار هست ناخوش خوابگاهی

6

ز سوزت چون رهم، ای جان من، وای

که دایم از غمت هستم به چاهی

7

به هر گلزار اشکم سبزه ها رست

سمندت را رسد زینسان گیاهی

8

مرا درد و غمت ز آن روی کشتند

که خسرو را رسد در دیده راهی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور