غزل شمارهٔ 1929
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1فراهم کرد شکل کج کلاهی
فراهم کرد شکل کج کلاهی
که در زیر کلاهش هست ماهی
گناه از دیدن خوبانست حقا
که نفروشم به صد توبه گناهی
سیه رویم ز دل کاین دل چنان سوخت
که بر رو می رود خون سیاهی
چنانم شب دراز آمد که شادم
اگر خورشید بینم بعد ماهی
خیالت خوابگه در چشم من کرد
مرنج، ار هست ناخوش خوابگاهی
ز سوزت چون رهم، ای جان من، وای
که دایم از غمت هستم به چاهی
به هر گلزار اشکم سبزه ها رست
سمندت را رسد زینسان گیاهی
مرا درد و غمت ز آن روی کشتند
که خسرو را رسد در دیده راهی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
کند سوی گرفتاران نگاهی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 971
به راه اندر همی شد شاهراهی
رسید او تا به نزد پادشاهی
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 11
نگاری مست لایعقل چو ماهی
درآمد از در مسجد پگاهی
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 836
مسلمان آن فقیر کج کلاهی
رمید از سینه او سوز آهی
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور رسالتبخش 9 - مسلمان آن فقیر کج کلاهی
جهان کز خود ندارد دستگاهی
به کوی آرزو می جست راهی
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 111
مشو ای غنچهٔ نورسته دلگیر
ازین بستان سرا دیگر چه خواهی
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 66
Sources
Persian text source: Ganjoor

