غزل شمارهٔ 1930

Toggle stanza 1
مرا دل با یکی مانده ست جایی
1

مرا دل با یکی مانده ست جایی

که ناید روزی از کویش صبایی

2

همه کس ز آتش بیگانه سوزد

من مسکین به داغ آشنایی

3

بیا، ای زاغ، کاین آن استخوان است

که بر وی سایه اندازد همایی

4

مزن طعنه پریشانیم بگذار

که عمرم رفت بر باد هوایی

5

به جرم عشق کشتن حاجتم نیست

که داند عشق کردن هم سزایی

6

مه و خورشید گو، بر جای خود باش

که ما هم شاهدی داریم جایی

7

ز عشقت کار من جایی رسیده ست

بجز مردن نمی بینم دوایی

8

ز تیغت بیم خسرو بیش از این نیست

که گیرد دامنت خون گدایی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor