غزل شمارهٔ 836
Poet: Attar
Toggle stanza 1نگاری مست لایعقل چو ماهی
نگاری مست لایعقل چو ماهی
درآمد از در مسجد پگاهی
سیه زلف و سیه چشم و سیه دل
سیهگر بود و پوشیده سیاهی
ز هر مویی که اندر زلف او بود
فرو میریخت کفری و گناهی
درآمد پیش پیر ما به زانو
بدو گفت ای اسیر آب و جاهی
فسردی همچو یخ از زهد کردن
بسوز آخر چو آتش گاهگاهی
چو پیر ما بدید او را برآورد
ز جان آتشین چون آتش آهی
ز راه افتاد و روی آورد در کفر
نه رویی مانْد در دین و نه راهی
به تاریکی زلف او فرو ریخت
به دست آورد از آب خضر چاهی
دگر هرگز نشان او ندیدم
که شد در بی نشانی پادشاهی
اگر عطار با او هم برفتی
نیرزیدیش عالم برگ کاهی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فراهم کرد شکل کج کلاهی
که در زیر کلاهش هست ماهی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1929
ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
کند سوی گرفتاران نگاهی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 971
به راه اندر همی شد شاهراهی
رسید او تا به نزد پادشاهی
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 11
مسلمان آن فقیر کج کلاهی
رمید از سینه او سوز آهی
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور رسالتبخش 9 - مسلمان آن فقیر کج کلاهی
جهان کز خود ندارد دستگاهی
به کوی آرزو می جست راهی
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 111
مشو ای غنچهٔ نورسته دلگیر
ازین بستان سرا دیگر چه خواهی
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 66
Sources
Persian text source: Ganjoor

