غزل شمارهٔ 1931
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ای زلف تو هر گره گشادی
11
ای زلف تو هر گره گشادی
وی خط تو خطه و سوادی
22
ای چشم مرا چراغ خانه
در سر مکن از کرشمه بادی
33
در راه نیاز می نهی پای
خوش راهی و بوالعجب نهادی
44
شب چشم تو خلق را همی کشت
چونست ز ما نکرد یادی؟
55
یک فوج ز غمزه نامزد کن
تا با صف غم کنم جهادی
66
سر می دادم به هر نگاری
گر تیغ غمت زیان ندادی
77
سرگشته نبودی، ار دل من
در دست خط تو چون فتادی
88
پرگار اگر به دست خویش است
از دایره پا برون نهادی
99
تو تیر ستم گشاده و من
دل بسته بر اینچنین گشادی
1010
گر از ستم تو بد گریزان
ایام چو خسروی نزادی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

