غزل شمارهٔ 1931

Toggle stanza 1
ای زلف تو هر گره گشادی
1

ای زلف تو هر گره گشادی

وی خط تو خطه و سوادی

2

ای چشم مرا چراغ خانه

در سر مکن از کرشمه بادی

3

در راه نیاز می نهی پای

خوش راهی و بوالعجب نهادی

4

شب چشم تو خلق را همی کشت

چونست ز ما نکرد یادی؟

5

یک فوج ز غمزه نامزد کن

تا با صف غم کنم جهادی

6

سر می دادم به هر نگاری

گر تیغ غمت زیان ندادی

7

سرگشته نبودی، ار دل من

در دست خط تو چون فتادی

8

پرگار اگر به دست خویش است

از دایره پا برون نهادی

9

تو تیر ستم گشاده و من

دل بسته بر اینچنین گشادی

10

گر از ستم تو بد گریزان

ایام چو خسروی نزادی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور