غزل شمارهٔ 1298
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1ما دلشدگان بیقراریم
ما دلشدگان بیقراریم
ما سوختگان خام کاریم
آتش زدگان سوز عشقیم
رسوا شدگان کوی یاریم
بودیم خراب ساقیی دوش
امروز هم اندر آن خماریم
این کاسه سر سبوی می راست
زیرا سر مصلحت نداریم
از خار ره بتان چه باک است؟
گر تیغ زنند، سرنخاریم
ای ترک، چه جای زحمت اینجا
تو تیر بزن، که ما شکاریم
جانی ست فدای یک نظاره
نه در هوس لب و کناریم
جنت طلبا، تو دانی و حور
با شاهد خود نمی گذاریم
ما خاک رهیم همچو خسرو
وز کوی بتان به یادگاریم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1572
نه سیم، نه دل، نه یار داریم
پس ما به جهان چه کار داریم؟
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 282
ما عاشق روی آن نگاریم
زان خسته و زار و دلفگاریم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 284
گرچه ز جهان جوی نداریم
هم سر به جهان فرو نیاریم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 191
ما ننگ وجود روزگاریم
عمری به نفاق میگذاریم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 609
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

