غزل شمارهٔ 609
Toggle stanza 1ما ننگ وجود روزگاریم
11
ما ننگ وجود روزگاریم
عمری به نفاق میگذاریم
22
محنتزدگان پر غروریم
شوریدهدلان بیقراریم
33
در مصطبه عور پاکبازیم
در میکده رند درد خواریم
44
جان باختگان راه عشقیم
دلسوختگان سوکواریم
55
ناخورده دمی شراب ایمان
از ظلمت کفر در خماریم
66
ایمان چه که با دلی پر از بت
قولی به زبان همی برآریم
77
ما مؤمن ظاهریم لیکن
زنار به زیر خرقه داریم
88
بویی به مشام ما رسیده است
دیر است که ما در انتظاریم
99
نه یار جمال مینماید
نه در خور دستگاه یاریم
1010
نه پرده ز پیش ما برافتد
نه در پس پرده مرد کاریم
1111
دردی که شمار کرد عطار
تا روز شمار در شماریم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ما دلشدگان بیقراریم
ما سوختگان خام کاریم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1298
گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1572
نه سیم، نه دل، نه یار داریم
پس ما به جهان چه کار داریم؟
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 282
ما عاشق روی آن نگاریم
زان خسته و زار و دلفگاریم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 284
گرچه ز جهان جوی نداریم
هم سر به جهان فرو نیاریم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 191

