غزل شمارهٔ 1869

Toggle stanza 1
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
1

ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی

یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟

2

در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینم

باری خلاص یابم از ننگ زندگانی

3

زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامی

بر دست باد باری از خاک ره نشانی!

4

رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانم

مانا که زنده یابی، باز آاگر توانی

5

از ما چو آشنایان برداشتند دل را

ای جان زار مانده، تو هم ببر گرانی

6

ای صاحب سلامت، خفته به خواب مستی

تو در شب فراقت احوال من چه دانی؟

7

زین بخت نابسامان کامی نیافت خسرو

برباد آرزو شد سرمایه جوانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی

مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2760

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی

دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2773

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی

باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 464

خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی

روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 963

ای گوهر خدایی آیینه معانی

هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2941

اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی

چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2957

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2959

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی

جویای هر چه هستی می‌دانک عین آنی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2960

اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان

واسبح سباح حوت فی قلزم‌المعانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3222

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 613

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور