غزل شمارهٔ 2773

Toggle stanza 1
عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی
1

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی

دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

2

واماندهٔ ادب را سرمایهٔ طلب‌کو

خاک است و آب‌ گوهر در عالم روانی

3

فریاد کز توهم بر باد خود سری داد

مشت غبار ما را سودای آسمانی

4

آنجاکه بیدماغی زور آزمای عجز است

دارد نفس‌کشیدن تکلیف شخ کمانی

5

ای آفتاب تابان دلگرمیی ضرور است

بر رغم سرد طبعان مگذر ز مهربانی

6

از وحشت نفسها دریاب حسرت دل

بانگ جرس نهان نیست در گرد کاروانی

7

در عالم تعین وارستن از امل نیست

در قید رشته‌ کاهد گوهر ز سخت جانی

8

پیوسته ناتوانان مقبول خاص و عامند

از بار سایه نبود بر هیچکس ‌گرانی

9

همت به فکر هستی خود را گره نسازد

حیف است کیسه دوزی بر نقد رایگانی

10

ای نیستی علامت تا کی غم اقامت

خواهد به‌باد رفتن گردی که می‌فشانی

11

دادیم نقد بینش بر باد گفتگوها

چشم تمیز ما بست‌ گرد فسانه خوانی

12

بید‌ل بساط دل را بستم به ‌ناله آمین

کردم به ‌گلشن داغ از شعله باغبانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی

یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1869

ما را در آرزویت بگذشت زندگانی

باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1900

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی

باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 464

خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی

روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 963

ای گوهر خدایی آیینه معانی

هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2941

اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی

چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2957

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2959

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی

جویای هر چه هستی می‌دانک عین آنی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2960

اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان

واسبح سباح حوت فی قلزم‌المعانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3222

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 613

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور