غزل شمارهٔ 2760

Toggle stanza 1
افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی
1

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی

مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی

2

از ساز حیرت من مضمون ناله درباب

گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی

3

آنجا که عشق ریزد آیینهٔ تحیر

روشنتر از بیانها مضمون بیزبانی

4

یا اضطراب اشکی یا وحشت نگاهی

تاکی به رنگ مژگان پرواز آشیانی

5

از رفتن نفسها آثار نیست پیدا

نقش قدم ندارد صحرای زندگانی

6

دریای عشق و ساحل ای بیخبر چه حرفست

تا قطره دارد اینجا توفان بیکرانی

7

تا چند سنگ راهت باشد غبار هستی

از وحشت شرر کن نقش سبک‌عنانی

8

در عالمی که نقدش مصروف احتیاجست

ابرام می‌فروشی چند‌ان که زنده مانی

9

تا طبع دون نسازد مغرور اختیارت

ناکردن است اولی کاری که می‌توانی

10

بی صید دیدهٔ دام مخمور می‌نماید

قد دو تاست اینجا خمیازهٔ جوانی

11

خمخانهٔ تمنا جامی دگر ندارد

مفتست بیدماغی گر نشئه می‌رسانی

12

بیدل غبار آهی تا رنگ اوج گیرد

از چاک سینه دارم چون صبح نردبانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی

یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1869

ما را در آرزویت بگذشت زندگانی

باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1900

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی

باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 464

خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی

روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 963

ای گوهر خدایی آیینه معانی

هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2941

اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی

چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2957

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2959

رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی

جویای هر چه هستی می‌دانک عین آنی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2960

اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان

واسبح سباح حوت فی قلزم‌المعانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3222

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سر برآمد زین آتش نهانی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 613

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور