غزل شمارهٔ 2761

Toggle stanza 1
به دل دارم چو شمع از شعله‌های آه سامانی
1

به دل دارم چو شمع از شعله‌های آه سامانی

مرتب کرده‌ام از مصرع برجسته دیوانی

2

خراش تازه‌ای در طالع نظاره می‌بینم

درین گلشن ز شوخی هر سر خاریست مژگانی

3

به داغ حسرتم تا چند سوزد شمع این محفل

تو آتش زن به من تا من هم آرایم شبستانی

4

ز وصلت انبساط دل هوس کردم ندانستم

که گردد این گره از باز گشتن چشم حیرانی

5

چو صبح از وحشت هستی ندارم آنقدر فرصت

که گرد اضطراب من زند دستی به دامانی

6

ندارد سعی تشویش آنقدر آشفتگیهایم

نگه بیخانمان می‌گردد از تحریک مژگانی

7

ز خود گر بگذری دیگر ره و منزل نمی‌ماند

صدا بر شش جهت می‌پیچد از گام پریشانی

8

تماشا فرش راه توست از آزادگی بگذر

گشاد بال چون طاووس دارد نرگسستانی

9

ز خود بینیت عیب دیگران بی‌پردگی دارد

اگر پوشیده گردد چشمت از خود نیست عریانی

10

ز سامان تأمل نیست خالی سیر تحقیقت

به خود چون شمع هر جا وارسی دارد گریبانی

11

فضای عشرتی‌ کو وادی خونریز امکان را

زمین تا آسمان خفته‌ست در زخم نمایانی

12

به افسون نفس روشن نگردید آتش مهرت

به هستی چون سحر می‌بایدم افشاند دامانی

13

دو همجنسی که با هم متفق یابی به عالم کو

ز مژگان هم مگر در خواب بینی ربط جسمانی

14

ازین ‌گلشن جنون حیرتی ‌گل کرده‌ام بیدل

نهان چون بوی گل در رشتهٔ چاک گریبانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1963

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 474

ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی

به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 170

مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی

به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2506

بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی

غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2507

مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی

به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2508

بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی

فغان برخاست از جان‌های مجنونان روحانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2509

شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی

بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2544

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی

ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2545

سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی

بدین حالم که می‌بینی وزان نالم که می‌دانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2546

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور