غزل شمارهٔ 474

شاعر: حافظ

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
1
هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

(O true Beloved !) Thy well-wisher, I am, and (this) I know that Thou knowest ; For, both the un-seen, Thou seest; and also the un-written (by fate), Thou readest.

2
ملامت‌گو چه دریابد میان عاشق و معشوق؟
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

Of the mystery of the lover and of the Beloved, what gaineth the reproacher ? The non-seeing eye especially seeth not a secret mystery.

3
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعهٔ دلقش هزاران بت بیفشانی

(O true Beloved !) dishevel Thy tress ; and, to sport and to dancing, bring the Sufi (people of the world), That, from every patch of his ragged garment, thousands of idols (of hypocrisy), Thou mayst scatter.

4
گشادِ کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

The solving of the work of desirous ones is in that heart-binding eye-brow ; For God's sake, a moment with (towards) us unloose the knot (frown) from thy forehead.

5
ملک در سجدهٔ آدم زمین بوس تو نیت کرد
که در حُسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

In the adoration of Adam, the angel made resolve of thy ground-kiss, For, in Thy beauty, something he found more than the way,. human.

6
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است
مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

The lamp-kindler of our eye is the breeze of the tress of lovely ones ; Lord ! to this gathering (smooth state of the tress), be not grief for the breeze of dispersion !

7
دریغا عیش شب‌گیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

Alas ! that pleasure of night-sitting up that passed (swiftly) like the morning breeze ; O heart ! the value of union, thou knowest, (only) when behind in separation thou remainest.

8
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

To be vexed with fellow way-farers, is not the action of a work-knower ; The difficulty of the stage, endure in memory of a time of ease.

9
خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ
«نگر تا حلقهٔ اقبال ناممکن نجنبانی»

Hafiz ! thee, the fancy of the yoke of His tress fascinates ; See, so that the ring of impossible fortune, thou shake not.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1963

به دل دارم چو شمع از شعله‌های آه سامانی

مرتب کرده‌ام از مصرع برجسته دیوانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2761

به عزم بسملم تیغ‌ که دارد میل عریانی

که در خونم قیامت می‌کند ناز گل افشانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2763

تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی

خجل کرد آخر از روی جنونم بی‌گریبانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2764

تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانی

قبای لاله‌گون افزود بر رنگش درخشانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2765

در آن محفل ‌که الفت قابل زانوست پیشانی

گریبان دامنیها دارد و دامن گریبانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2766

ز پیراهن برون آ، بی شکوهی نیست عریانی

جنون کن تا حبابی را لباس بحر پوشانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2769

ز عریانی جنون ما نشد مغرور سامانی

توان دست از دو عالم برد اگر باشد گریبانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2771

شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی

سواد حیرتی دارد بیاض چشم قربانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2772

قدح پیمای زخمم در هوای آب پیکانی

به طبع آرزویم‌، تر دماغی کرده توفانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2774

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…