غزل شمارهٔ 2765

Toggle stanza 1
تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانی
1

تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانی

قبای لاله‌گون افزود بر رنگش درخشانی

2

جنون حسن از زنجیر هم خواهدگذشت آخر

خطش امروز بر تعلیق می‌پیچد ز ریحانی

3

مژه‌ گو بال میزن من همان محو تماشایم

به سعی صیقل از آیینه نتوان رُفت حیرانی

4

نمی‌باید به تعمیر جسد خون جگر خوردن

بنای نقش پایی را چه معموری چه ویرانی

5

به رنگ غنچه تاکی داغ بیدردی به دل چیدن

چو شبنم آب شو شاید گل اشکی بخندانی

6

هوس در نسخهٔ تسلیم ما صورت نمی‌بندد

نگه نتوان نوشتن بر بیاض چشم قربانی

7

بهار سادگی مفت‌ست گلباز تماشا را

دمی آیینه گل کن تا دو عالم رنگ گردانی

8

ندارد نقشی از عبرت دبستان خودآرایی

ز درد دل چه می‌پرسی هنوز آیینه می‌خوانی

9

کمینگاه شکست شیشهٔ یکدیگر است اینجا

مبادا از سر این کوه سنگی را بغلتانی

10

نیابی بی‌امل طبع گرفتاران عالم را

رسایی آشیان دارد همین در موی زندانی

11

ندارد بسمل تصویر جز تسلیم پردازی

همان در خانهٔ نقاش ماند از ما پر افشانی

12

عدم هم بی‌بهاری نیست تخم ناامیدی را

به عبرتگاه محشر یارب از خاکم نرویانی

13

دچار هر که‌ گشتم چشم پوشید از غبار من

درین صحرای عبرت امتحانی بود عریانی

14

دل هر ذره‌ام چندین رم آهو جنون دارد

غبارم رنگ دشتی ریخت بیدل از پریشانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1963

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 474

ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی

به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 170

مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی

به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2506

بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی

غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2507

مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی

به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2508

بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی

فغان برخاست از جان‌های مجنونان روحانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2509

شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی

بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2544

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی

ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2545

سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی

بدین حالم که می‌بینی وزان نالم که می‌دانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2546

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور