غزل شمارهٔ 1296

Toggle stanza 1
نمی داند مه نامهربانم
1

نمی داند مه نامهربانم

که دور از روی خوبش بر چه سانم؟

2

چو زلف بیقرارش بیقرارم

چو چشم ناتوانش ناتوانم

3

برو باد و گدایی کن به کویش

بگو با آن مه نامهربانم

4

«که گرچه می نهی بار فراقم

وگرچه می زنی تیغ زبانم

5

هنوزم مهرت اندر سینه باشد

اگر در خاک ریزد استخوانم »

6

بپرس از شمع حال سوز خسرو

که تا گوید که شبها بر چه سانم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1515

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1516

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1518

بیا کامروز بیرون از جهانم

بیا کامروز من از خود نهانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1519

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 419

ز تو گر یک نظر آید به جانم

نباید این جهان و آن جهانم

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 561

ازین دریا که غرق اوست جانم

برون جستم ولیکن در میانم

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562

گهی شعر عراقی را بخوانم

گهی جامی زند آتش به جانم

علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 7 - گهی شعر عراقی را بخوانم

به مرغان چمن همداستانم

زبان غنچه های بی زبانم

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 69

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور