غزل شمارهٔ 1296
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1نمی داند مه نامهربانم
نمی داند مه نامهربانم
که دور از روی خوبش بر چه سانم؟
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم
برو باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم
«که گرچه می نهی بار فراقم
وگرچه می زنی تیغ زبانم
هنوزم مهرت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم »
بپرس از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1515
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1516
من آن ماهم که اندر لامکانم
مجو بیرون مرا در عین جانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1518
بیا کامروز بیرون از جهانم
بیا کامروز من از خود نهانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1519
مرا تا نقره باشد میفشانم
تو را تا بوسه باشد میستانم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 419
ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 561
ازین دریا که غرق اوست جانم
برون جستم ولیکن در میانم
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 562
گهی شعر عراقی را بخوانم
گهی جامی زند آتش به جانم
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور رسالتبخش 7 - گهی شعر عراقی را بخوانم
به مرغان چمن همداستانم
زبان غنچه های بی زبانم
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 69
Sources
Persian text source: Ganjoor

