غزل شمارهٔ 1296

Toggle stanza 1
نمی داند مه نامهربانم
1

نمی داند مه نامهربانم

که دور از روی خوبش بر چه سانم؟

2

چو زلف بیقرارش بیقرارم

چو چشم ناتوانش ناتوانم

3

برو باد و گدایی کن به کویش

بگو با آن مه نامهربانم

4

«که گرچه می نهی بار فراقم

وگرچه می زنی تیغ زبانم

5

هنوزم مهرت اندر سینه باشد

اگر در خاک ریزد استخوانم »

6

بپرس از شمع حال سوز خسرو

که تا گوید که شبها بر چه سانم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor