غزل شمارهٔ 208
شاعر: جامی
Toggle stanza 1دنت منازل من کنت منه بالاشواق
دنت منازل من کنت منه بالاشواق
گذشت مدت هجران و روزگار فراق
برآمد از مدد بخت و یاری توفیق
مراد خاطر مجروح عاشق مشتاق
به صبر جفت شدیم ار چه پیش ازین می بود
زطاق ابروی او دور طاقت ما طاق
گرفت آن که چو جان در درون دل جا داشت
به سان مردمک اندر سواد دیده وثاق
جدا ز طلعت طاق ابروان چه سود کند
که بر فلک کشی از سنگ و خشت طاق و رواق
هری مقام حسینی لقب شهنشاهیست
که می زنند نوای محبتش عشاق
ازان مقام مکن راست جامیا آهنگ
سوی حجاز که از ساز رفت راه عراق
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
که، ای مقیم زوایای شهربند فراق
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1215
به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق
چرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق؟
عراقیدیوان اشعارمقطعاتشمارهٔ 3
پنج چیز است که به هر کس دادند زمام زندگانی خوش در دست او نهادند: اول صحت بدن، دویم ایمنی، سیوم وسعت رزق، چهارم رفیق شفیق، پنجم فراغت هر که را ازین محروم کردند در زندگانی خوش به روی وی برآوردند.
به پنج می رسد اسباب زندگانی خوش
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 10
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

