Toggle stanza 1
به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
1

به خود گمان من آن بود در بدایت عشق

که کوس ملک زنم زود در ولایت عشق

2

دریغ و درد که هم در میان فرو رفتم

ندیده بارقه لطفی از نهایت عشق

3

ز کارخانه عشقم جز این نصیبی نیست

که بر زبان گذرد گه گهم حکایت عشق

4

حقوق عشق رعایت چنانچه می باید

نیافت زین بود از عاشقان شکایت عشق

5

پی نزول هر آیت شنیده ام سببی

برون بود ز سببها نزول آیت عشق

6

ز جور دهر پناهی گرفته هر بیدل

پناه من چه بود سایه عنایت عشق

7

چه سود سعی تو جامی به آن بود که نهی

زمام مصلحت اندر کف کفایت عشق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور