غزل شمارهٔ 209
Toggle stanza 1به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
11
به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
که کوس ملک زنم زود در ولایت عشق
22
دریغ و درد که هم در میان فرو رفتم
ندیده بارقه لطفی از نهایت عشق
33
ز کارخانه عشقم جز این نصیبی نیست
که بر زبان گذرد گه گهم حکایت عشق
44
حقوق عشق رعایت چنانچه می باید
نیافت زین بود از عاشقان شکایت عشق
55
پی نزول هر آیت شنیده ام سببی
برون بود ز سببها نزول آیت عشق
66
ز جور دهر پناهی گرفته هر بیدل
پناه من چه بود سایه عنایت عشق
77
چه سود سعی تو جامی به آن بود که نهی
زمام مصلحت اندر کف کفایت عشق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

