غزل شمارهٔ 410

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: و

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
1

ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو

عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو

2

روزه داران همه در آرزوی ماه نوند

ای خوش آن کس که به مهر کهن توست گرو

3

عمرها در پی وصل تو به سر پوییدیم

عمر بگذشت و به جایی نرسید این تک و دو

4

خاطر عاشق صادق ز غرضها پاک است

در حق او سخن اهل غرض را مشنو

5

آمدی بعد شبی کز پس سالی بروم

به خدا بر تو که دیر آمده ای زود مرو

6

پرتوی گر فتد از ماه رخت در شب تار

همه آفاق شود روشن ازان یک پرتو

7

مرد رسوا شود از عشق بتان می گویند

جامی و عشق بتان هرچه شود گو می شو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور