غزل شمارهٔ 6507
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد
آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو
با لب خشک سکندر ز سیاهی برگشت
یک دم آب به قسمت نفزاید تک و دو
در شکستن حذر از شیشه فزون باید کرد
لشکری را که شکسته است به دنبال مرو
عشق از حال پریشان شدگان غافل نیست
همه جا دیده خورشید بود با پرتو
برق از تندی خود زود فنا می گردد
نیست ممکن که نبازد سر خود تیز جلو
سبحه از دست بینداز که بر دل بارست
میفروش آنچه ز مستان نستاند به گرو
چه بود دولت دنیا که به آن فخر کنند؟
گشت در غار ازین شرم نهان کیخسرو
تازه عاشق نتواند که نگرید صائب
بیشتر آب تراوش کند از کوزه نو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 408
ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو
بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 795
مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 407
همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
چو مرا یافتهای صُحبتِ هر خام مجو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2218
سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2222
بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو
که نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 62
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

