غزل شمارهٔ 299

Toggle stanza 1
همی گردم به گرد هر سرایی
1

همی گردم به گرد هر سرایی

نمی‌یابم نشان دوست جایی

2

وگر یابم دمی بوی وصالش

نیابم نیز آن دم را بقایی

3

وگر یک دم به وصلش خوش برآرم

گمارد در نفس بر من بلایی

4

وگر از عشق جانم بر لب آید

نگوید: چون شد آخر مبتلایی؟

5

چنان تنگ آمدم از غم که در وی

نیابی خوشدلی را جایگایی

6

عجب زین محنت و رنج فراوان

که چون می‌باشد اندر تنگنایی؟

7

ازین دریای بی‌پایان خون خوار

برون شد کی توان بی‌آشنایی؟

8

مشامم تا ازو بویی نیابد

نیابد جان بیمارم شفایی

9

مرا یاری است، گر خونم بریزد

نیارم خواست از وی خون بهایی

10

غمش گوید مرا: جان در میان نه

ازین خوشتر شنیدی ماجرایی؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دل با یکی مانده ست جایی

که ناید روزی از کویش صبایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1930

ز بس کز آشنایان زخم خوردم

زند گر حلقه گردم اژدهایی

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 4

پدید آمد رسوم بی وفایی

نماند از کس نشان آشنایی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 35

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2671

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2672

سؤالی دارم ای خواجه خدایی

که امروز این چنین شیرین چرایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2673

بیاموز از پیمبر کیمیایی

که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2675

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2707

تو هر روزی از آن پشته برآیی

کنی مر تشنه جانان را سقایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2708

بیا ای یار کامروز آن مایی

چو گل باید که با ما خوش برآیی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2711

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور