غزل شمارهٔ 410
Toggle stanza 1ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
11
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
تا چند کنی کرشمه آغاز
22
بستی در دیده از جهانم
بر روی تو دیده کی کنم باز
33
ای جان تو در اشتیاق میسوز
وی دیده در انتظار میساز
44
تا روز وصال در شب هجر
بر آتش غم چو شمع بگداز
55
در باز به عشق هرچه داری
در صف مقامران جانباز
66
پیمانهٔ هر دو کون درکش
یعنی که دو کون را برانداز
77
ای باز چو صید کون کردی
بازآی به دست شه چو شهباز
88
ای نوپر آشیان علوی
بر پر سوی آشیانه شو باز
99
گردون خرفی است بس زبون گیر
گیتی زنکی است بس فسون ساز
1010
بر مرکب روح گرد راکب
زین بادیه تازیان برون تاز
1111
چون غمزده قصهٔ غم خویش
با غمزه مگو که هست غماز
1212
در مجلس کم زنان قدح نوش
در خلوت عاشقان طرب ساز
1313
مقراض اجل گرت برد سر
چون شمع سر آور از دم گاز
1414
خون خوار زمین گرت خورد خون
مانند نبات شو سرافراز
1515
چون جوهر فرد باش یعنی
از خلق زمانه باش ممتاز
1616
تا کِی ، چو مقلِّدانِ غافل
تا چند چو غافلان پر آز
1717
تا جان ندهی تو همچو عطار
بیرون مده از درون دل راز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بر جان من شکسته دل باز
کردی تو شراب خوردن آغاز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1118
ماییم فداییان جانباز
گستاخ و دلیر و جسم پرداز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1191
ای چشم تو پرده دار اعجاز
مژگان تو سایه پرور ناز
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4822
ای مطرب درد، پرده بنواز
هان! از سر درد در ده آواز
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 132
آن را که برد به مسند راز
اول در زاریش کند باز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 286
ای روی تو شمع پردهٔ راز
در پردهٔ دل غم تو دمساز
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 409

