صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »طریق التحقیق
  3. »بخش 53 - انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون

بخش 53 - انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کاف و‌نون چون به یکدگرپیوست

شد پدید آنچه بود و باشد و هست

22

هر چه موجود شد زامرش دان

پیشتر عقل آمد آنگه جان

33

اثر فیض اوست نامحصور

عقل از آن فیض‌گشت قابل نور

44

عقل اگر چند شاه و سلطان است

بر در امر، بنده فرمان است

55

از پی بود زید و هستی عمرو

فیض حق را توسط آمد امر

66

تختهٔ کلک نقش امرست او

دایهٔ نفس زید و عمروست او

77

مبدع کائنات جوهر اوست

مرجع روح پاک کشور اوست

88

قادر مطلق ایزد متعال

ذات او را حیات داد و کمال

99

والی کشور وجود است او

سایهٔ رحمت ودود است او

1010

ساکن بزم او به صف نعال

نفس کل از برای کسب کمال

1111

هست پیوسته میل آن طرفش

زآنکه آنجاست مقصد و شرفش

1212

عقل شاهست و نفس حاجب او

در ممالک دبیر و نایب او

1313

قوت از فیض عقل گیردنفس

زان نفس مایه می‌پذیرد نفس

1414

قائل است و زبان ندارد او

نقش‌، بی کلک می‌نگارد او

1515

هر چه بر لوح ممکنات نگاشت

خط او نور بد سواد نداشت

1616

خط بدینجا کوسیه روی است

که همه رنگ زاج و مازوی است

1717

معنی لفظهای نغز و شگرف

نور محض است در سیاهی حرف

1818

ورکمالیست از بها و جمال

عقل کل را کشد به استقبال

1919

از برای صلاح دنیا را

پرورش او دهد هیولا را

2020

در جهان از پی تمامی را

مایه بخشید روح نامی را

2121

مدد از بذل اوست عالم را

نشو او داد شخص آدم را

2222

نور‌نه چرخ و سیر هفت اختر

شش جهت پنج حس چهارگهر

2323

مایهٔ هر چه هست از خرد است

که خرد، مایه بخش نیک و بداست

2424

چون برو کرد نور حق اشراق

بذل کرد از مکارم اخلاق

2525

مکرم و معطی و خجسته پی است

بی نیازست از آنچه تحت وی است‌

2626

او زمبدع همی پذیرد ساز

پس به ابداع می‌رساند باز

2727

مبدع کن فکان که قیوم است

ذات او را نظیر معدوم است

2828

نظم هستی بدین نسق داده است

هستی ازکاف و نون چنین زاده است

2929

گر بهشت است ورجحیم ازوست

گر سموم است ورنسیم ازوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اندرین ملک پادشاه‌، دلست

در ره سدره بارگاه دلست

سنایی»طریق التحقیق»بخش 52 - فصل فی ذکر القلب والتخلص فی العقل

اگلی نظم

لطف او هر که را دلالت داد

آخرش هدیهٔ هدایت داد

سنایی»طریق التحقیق»بخش 54 - فصل فی التسلیم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور