صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 43 - در مدح نظام‌الملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفی

بخش 43 - در مدح نظام‌الملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفی

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خواجه بونصر نائب دستور

چشم بد زان جمال و دانش دور

22

خُلق او هست بی‌ریا و نفاق

خلق او هست بی‌خلاف و شقاق

33

هم نکو خلق و هم نکو گفتار

هم نکو خط و هم نکو دیدار

44

آنچه گوش از کمال خواجه شنید

چشم از او صد هزار چندان دید

55

جان و دل را حدیقه و مونس

عقل و گل را شمامه و مجلس

66

کانچه دارد ز خلق او اطراف

آهوی چین ندارد اندر ناف

77

روح دیدار و عقل گفتارست

دولت ایثار و ملّت آثارست

88

فضل او در زمان چنان فاشست

که ادب بر درش چو فرّاشست

99

از پی جاه و خدمت سلطان

نه برای فلانک و بهمان

1010

قبلهٔ فاضلان ستانهٔ اوست

سرمهٔ عقل گرد خانهٔ اوست

1111

مال خود چون خیال بگذارد

وآنِ سلطان چو جان نگه دارد

1212

صورتش ابتدای قوّت روح

سیرتش انتهای سورهٔ نوح

1313

کرده از بهر حق بکرد و بگفت

عادتش عُدّت وفا را جفت

1414

در ره شاکری فریشته وش

راست محنت کن است و محنت کش

1515

پیش او از برای سود و زیان

صدهزاران دلست و یک فرمان

1616

همچو عقل از کی و که و چه و چون

فکرتش پی برد درون و برون

1717

از پی آفتاب دهرآرای

زو برد مشتری اصابت رای

1818

رای او قطب دولت مردان

ملک و دین گرد رای او گردان

1919

همچو عقل از ورای چرخ کبود

دیده نابوده هرچه خواهد بود

2020

پیش رایش نماند پوشیده

بر فلک هیچ روی پوشیده

2121

فهمش از جام جم نیاید کم

که همه بودنی بدید چو جم

2222

دل او از برای به دانی

هست مشکات نور ربّانی

2323

اثر لطف او چو آب زُلال

خاک‌روب درش اثیر جلال

2424

نیست در کارگاه صُنع خدای

کار بندی چو خواجه کارگشای

2525

چون سرانگشت او قلم گیرد

چار طبع عدو الم گیرد

2626

عقدی از دُر کشد ز نوک قلم

چون ز سر بر بیاض ساخت قدم

2727

پست بالاست پیش عزّش عرش

تنگ پهناست پیش فرّش فرش

2828

ابر گریان ز دست و دست گهش

صبح خندان ز خاک بوس رهش

2929

هست در رشک آن کف و گفتار

آب دریا و لؤلؤ شهوار

3030

برده آب بهار و آوازه‌ش

لب خندان و چهرهٔ تازه‌ش

3131

پیش سرِّ خدایگان از هوش

هر زمان حلقه‌ای کند در گوش

3232

گر فلک نیست کلک او هرگاه

از گریبان چرا برآرد ماه

3333

در یکی فضل او تأمّل کن

عقل را مال و روح را مل کن

3434

تا نبینی به چشم عقل و یقین

در دو خط صد نگارخانهٔ چین

3535

درج کرده چو سایه و خورشید

در شب و روز نام بیم و امید

3636

از خط او که دنیی و دینست

دیده گل‌بین و عقل گل چینست

3737

همّتش آسمان و خُلق ملک

خاطرش آفتاب و کلک فلک

3838

خط او در هوای گلبن راز

پشت طاوس‌دان و سینهٔ باز

3939

زاده از روح کلک و نور یقین

شب و روز جهان دولت و دین

4040

زردهٔ عقل زردی خامه‌ش

ادهم دین سیاهی نامه‌ش

4141

هرکرا نیست چون قلم رایش

قلم او قلم کند پایش

4242

خط او خط جان اسرافیل

کلک او کیل رزق میکائیل

4343

صورت خط او که در نامه‌ست

چون نسیم بهارخوش جامه‌ست

4444

کلک او همچو نوک دیده‌کشان

خط او همچو غمزه‌های خوشان

4545

شحنهٔ راه دین صلابت او

روح قدسی کمین مثابت او

4646

نیست پوشیده زو قلیل و کثیر

نز نقیر ایچ چیز و نز قطمیر

4747

جاه او همچو ماه ملک نگار

کلک او همچو تیغ کارگذار

4848

به امان و به خلق حور و پری

در تباشیر بشر او بشری

4949

برده بیخ سخاش تا عیّوق

میوه و برگ و شاخ و نرد و عروق

5050

طیب ذکرش غذای روح ملک

طول عمرش مدار دور فلک

5151

باد امرش چو امر روح ملک

باد عمرش چو عمر نوح و لمک

5252

عقل با وی نشسته در مکتب

علم از وی گرفته علم و ادب

5353

روح بر مرکب عنایت اوست

عقل در مکتب هدایت اوست

5454

به گه ضبط مال و عقد حسیب

ساحران را زند به علم آسیب

5555

کرده از بر به قدرت خلّاق

حاجت آید مطالعت به کتاب

5656

او ز حالی که شاه از او جوید

همه از بر به جمله برگوید

5757

ملک عالم برش معاینه شد

دل او بر مثال آینه شد

5858

حبّذا رای روشن و پاکش

که فلک گشت تختهٔ خاکش

5959

خامه اندر بنان او گه سیر

بگشاید به خلق بر در خیر

6060

بر سر انگشت وی چو گشت سوار

آن لطیف نحیف زرد و نزار

6161

دوستان را کند دو رخ چون لعل

دشمنان را کند سیاه چو نعل

6262

اندُه دشمن است و شادی دوست

خیر و شر بسته در زبانهٔ اوست

6363

شب آبستنست خامهٔ او

گشت مُضمر ز فتح نامهٔ او

6464

زان زبان سیاه و شخص سپید

گشته دشمن ز جان خود نومید

6565

تن سپید و سیاه منقارش

همه ساله غذا شده قارش

6666

در شود هر زمان به بحر سیاه

برکشد دُر ز بهر تاج و کلاه

6767

هست همواره با دلِ بیدار

در همه کار عاقل و هشیار

6868

مال دنیا اگر ورا باشد

همه بر زایرانش بر پاشد

6969

چیز را در دلش نماند محل

زان ورا نیست در زمانه بدل

7070

گرچه رنگش گناه را ماند

به گه سیر ماه را ماند

7171

ساعتی با دلش چو رهبر شد

سایه‌بان زمانه جانور شد

7272

خیمهٔ عمر او هزار طناب

ماه خیمه‌ش برابر مهتاب

7373

تا ورا شاه شرق تمکین داد

ملک را صدهزار تزیین داد

7474

کار ملکت به کاردان فرمود

لاجرم رونق دول بفزود

7575

چیست بهتر در این جهان جهان

مرد را کار و کار را مردان

7676

این هم از بخت شاه مشرق بود

که بدو رونق عمل بفزود

7777

لاجرم عالمی برآسودند

به حیات و به مال بر سودند

7878

که کسی را گماشت شه به جهان

که نخواهد به هیچ خلق زیان

7979

به قلم قسم کرد هفت اقلیم

هیچ ناکرده ظلم دانگی سیم

8080

حاکم مملکت چنین باید

تا ز عدلش جهان برآساید

8181

تا جهانست عمر خسرو باد

که مر او را چنین مثابت داد

8282

باد تا باد ملک را بازار

شاه از او او ز شاه برخوردار

8383

باد تا باد شکل خط همه طول

به خدای و خدایگان مشغول

8484

شاه را باد عمر تا جاوید

خواجگانش چو ماه و چون خورشید

8585

صاحب عادل آن صفی وفی

صدر دیوان و خواجه مستوفی

8686

چشم بد دور ازین چنین دو وزیر

که ندارند در زمانه نظیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سرِ احرار سیّدالوزرا

که ورا برگزید بار خدا

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 42 - اندر مدح صدرالامام تاج‌الوزراء ابی‌محمدبن الحسن‌بن منصور گوید

اگلی نظم

آنکه بر مملکت ظهیرست او

خلق را در بهی بشیر است او

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 44 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور