صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 44 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

بخش 44 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آنکه بر مملکت ظهیرست او

خلق را در بهی بشیر است او

22

عالَم برّ و آسمان آمان

مایه و مادر نتیجهٔ جان

33

خلق را بر بهی بشیر شده

بر همه مملکت ظهیر شده

44

بر عمیدان مملکت سالار

شاه را بر گزیده بر هر کار

55

معتمدگاه دخل و خرج جهان

کرده از بر به جمله درج جهان

66

لذّت روح دان خط خوبش

نکند کس به حرف منسوبش

77

گشته از درج یک به یک پیدا

همچو برج دوپیکر جوزا

88

عقل گمره ز شکلهای رفیع

روح واله ز نقشهای بدیع

99

گر نه ار تنگ مانی است آن خط

از چه خطهای مقله گشت سقط

1010

با خطش خط خازن و بوّاب

همچو با آب صافیست سراب

1111

انس روحست نقطه‌های خطش

چون گشاد از رخ درر سقطش

1212

چشم بد دور سخت با معنی‌ست

همچو ار تنگ خامهٔ مانیست

1313

لفظ و معنی به یکدگر جفتست

زان خرد بر خطش برآشفتست

1414

شود آنگه که او گرفت قلم

تارک عرش پیش او چو قدم

1515

کاغذ نامه همچو روضهٔ نور

صورت حرف زلف بر رخ حور

1616

در بلاغت ز سرعت قلمش

آب آتش‌فروز گشت دمش

1717

باد بی‌بد نتیجهٔ دل اوست

داد بی‌دد دریچهٔ دل اوست

1818

دین ودنیی مسلّم دم اوست

زانکه دل کعبهٔ معظّم اوست

1919

صادر و وارد عطاجویان

گشته از هر سویی بدو پویان

2020

عالمی از عطاش آسوده

یافته هرچه در دلش بوده

2121

حرمش همچو کعبه محترمست

خانهٔ او ز کعبه خود چه کم است

2222

صدف دُرّ عالم یزدانی

دلش اندر ره مسلمانی

2323

در میان حریم حرمت او

از برای فزود حشمت او

2424

دست او با قلم چو یار شود

بر معانی سخن سوار شود

2525

آب و لؤلؤ و جان صفاوت اوست

ابر و دریا و کان سخاوت اوست

2626

شاه را گاه سر معتمد اوست

در همه کارها ورا مدد اوست

2727

صاحب سرّ خسرو و شاهست

زان ز اسرار ملکش آگاهست

2828

هر سخن کز زبان شاه آمد

در دل خواجه‌اش پناه آمد

2929

گشته اسرار ملک معلومش

سرّ سلطان به جمله مفهومش

3030

جود او را کرانه پیدا نیست

چون سخایش سحاب و دریا نیست

3131

باد لطفش بزیده بر کشور

نار عنفش بحار کرده شرر

3232

کف او بر سحاب رجحان کرد

بحر زا صدهزار تاوان کرد

3333

چرخ را نسبت ویست قدیم

دهر را هیبت ویست عظیم

3434

نیست در مملکت چنو یک تن

گاه تدبیر و رای و گاه سخن

3535

واقف راز شهریار به دل

در دلش راز مملکت حاصل

3636

سال و ماه از شد آمد زوّار

چون حرم گشته بر صغار و کبار

3737

همه با کام دل قرین گشته

همه با ساز و اسب و زین گشته

3838

حزم او همچو خط او ز جلال

سحر او همچو مال اوست حلال

3939

گر به کار افکند نهان را او

مایه بخشد همه جهان را او

4040

علم ظاهر چو خنده کرده عیان

سرِّ باطن چو غمزه گفته نهان

4141

خط او شکل زلف حور بُوَد

هرچه عیبست ازو نفور بُوَد

4242

نور رویش حدیقهٔ حذقست

خط خطش حظیرهٔ صدقست

4343

خط او خطهٔ معانی بکر

نام او نامهٔ مبانی ذکر

4444

قلمش چون معانی انگیزد

نقشبند معالی آمیزد

4545

خط و معنی وی ز ظلمت و نور

هست چون زلف حور بر رخ حور

4646

هر سوادی ازو بباض ملَک

هر بیاضی ازو سواد فلک

4747

از سواد و بیاضش از پی مزد

گشته عقل همه امینان دزد

4848

هم نکودار اصل و فضل و کرم

هم نگهدار راز دین و حرم

4949

چون سَر خویش سِر نگهدارد

ماره چون مار گَرزه بگذارد

5050

گنج را همچو رنج بگذارد

راز را همچو دین نگهدارد

5151

زانکه داند که با کمال وجود

جز به موضع نکو نیاید جود

5252

زانکه دریا و ابر و کان به عطا

بکنند از طریق جود خطا

5353

لعل کی دید هرکه کانی کند

زر کجا یافت هرکه جانی کند

5454

اندر آن دم که خوش زبان باشد

گوش را لفظ او چو جان باشد

5555

فطنت او برآید از پی ساز

مور وار از میان خانهٔ راز

5656

فلک از جود او عطا جویست

راز بارای او سخن گویست

5757

راز دارست عزّتش زانست

خازن راز و حارس جانست

5858

ماجرای زمانه دیده دلش

هرچه زو خوبتر گزیده دلش

5959

وهم او چون نم هوا از گِل

آن برآرد که باشد اندر دل

6060

هر دم آرد پدید زمزم و نیل

دست او همچو پای اسماعیل

6161

دور دوران عقل جامهٔ او

رهِ مردان چو برق خامهٔ او

6262

عملش هست نامهٔ یحیی

قلمش هست چون دم عیسی

6363

عزم و حزمش ز رای نیکوتر

گشته در کارها ورا یاور

6464

شده در کار ملک و دین بیدار

دین و دولت فزوده زو مقدار

6565

شاه را عون در تصرّف ملک

کرده از رای او تعرّف ملک

6666

زان نکو اعتقاد و رای رزین

شده چون خلد مُلکت غزنین

6767

به گه دور و سیر خامهٔ او

کرده چون روی حور نامهٔ او

6868

حور را حرز و هیکلست آن خط

که نیابی برآن نهاد و نمط

6969

چون سرِ کلک در زند به دوات

بنویسد بصر به سمع برات

7070

که من این نوع تا که بودستم

نه تو دیده نه من شنیدستم

7171

راست گویی که نامهٔ یحیست

یا به گاه شفا دم عیسیست

7272

پردهٔ معجزات تا بدرید

معجزی زان صفت کسی نشنید

7373

قلم او سخی‌تر از کوثر

منظر او بهی‌تر از مَخبر

7474

قلمش در تجارت عالم

بحر و کشتی و باد کرده به هم

7575

مأمن و مأخذش نتیجهٔ جان

مَنظر و مَخبرش دریچهٔ جان

7676

جان پاکش سرشته با سخنش

بندهٔ نو زمانهٔ کهنش

7777

تا جهانست و هست لیل و نهار

از خط و علم باد برخوردار

7878

که جهان را ز علم او شب و روز

هست دی ماه خوشتر از نوروز

7979

دین و دنیا ورا مسخّر باد

صدر دنیا ورا برادر باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواجه بونصر نائب دستور

چشم بد زان جمال و دانش دور

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 43 - در مدح نظام‌الملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفی

اگلی نظم

پس از این خواجه خواجگان دگر

زَین دیوان و شمسهٔ لشکر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 45 - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور