صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 45 - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰه

بخش 45 - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پس از این خواجه خواجگان دگر

زَین دیوان و شمسهٔ لشکر

22

خواجگانی به علم و دانش چیر

کلکشان با مثابت شمشیر

33

همه نقّاش معنی از خامه

دُرّ و زر دَرج کرده در نامه

44

از رخ و خامهٔ نگار نگار

صدر دیوان ز هریک چو بهار

55

درجشان همچو دُرجشان دُربار

کلکشان همچو ملکشان زردار

66

رویشان مرگ را کند پس دست

بویشان عقل را کند سرمست

77

جانشان همچو جای دین پر حُر

نفسشان چون صدف شکم پر دُر

88

از پی سرو جویبار صواب

دیده‌ها کرده همچو ابر پر آب

99

همچو عیسی ز خاطر و خامه

نقش با جان نموده در نامه

1010

حرص را کرده در جهان نوی

کلکشان همچو علک معده قوی

1111

چون براهیم قابل سعدند

چون سماعیل صادق الوعدند

1212

روز کارند اهل عقل و بصر

سینه‌شان چرخ و فکرشان اختر

1313

عقلشان آسمان آتش گیر

تنشان عنکبوت کرگس گیر

1414

خصم را تا کنند آبی‌وار

همه بر پُردلند همچو انار

1515

مال ایشان به نزد ایشان خاک

قال ایشان چو حال ایشان پاک

1616

هرچه کان داد گوهر و زر و سیم

حصر آن گشته پیششان چو سلیم

1717

ناز و نعمت ز کلکشان باران

دست اعدا قرین شده با ران

1818

عالم عقل واله از دلشان

صورت نفس کاره از گلشان

1919

رونق صدر و زینت دیوان

برمیده ز کلکشان دیوان

2020

در بناشان نگر تو کلک روان

که عطا می‌دهد به خلق روان

2121

مهر و ماه از لقایشان خیره

نور و نار از بهایشان تیره

2222

مهتران سخن سوار دلیر

کلکشان یار گشته با شمشیر

2323

همه اندر حساب و خط ماهر

همه اندر بیان حق قاهر

2424

عالم از نور رایشان انور

عقلشان با بیانشان در خور

2525

از خطا کلکشان همیشه مصون

کس نگوید که این چه یا آن چون

2626

در جهان معاملت هریک

چون بتازند خامه را پر تگ

2727

صفت هریکی ازین اعیان

از دو صد جزو یک ورق نتوان

2828

زانکه هریک ز راه علم و عمل

یار عقلند و حق‌گزار امل

2929

وجنت آن یکی خزینهٔ نور

روی و رای یکی هزینهٔ حور

3030

کلک این علک‌وار می‌خاید

هر حوادث که چرخ بنماید

3131

روی آن همچو برق می‌خندد

دست این پای فتنه می‌بندد

3232

ملک این حاکی یدِ موسی

کلک آن معجز دَمِ عیسی

3333

سازد آنگه که دست شد به نگار

کلک هریک ز آبنوس حصار

3434

سفتهٔ هریکی سفینهٔ نوح

نکتهٔ هریکی دفینهٔ روح

3535

گردد آنگه که چرخ گردد فرش

باشد آنگه که فرش جوید عرش

3636

شاه و دستور شاه و لشکر شاه

گشته از وهم رایشان آگاه

3737

کز خیانت بجملگی دورند

هم امینند و هم نه مغرورند

3838

جز به فرمان یکی نفس نزنند

مرد کارند جملگی نه زنند

3939

پاک و خالی همه از خیانت دل

علم دو جهان بجملگی حاصل

4040

از شهنشاه راد نیکو نام

مستحق گشته با هزار انعام

4141

همه را از خدایگان تشریف

نام و نان یافته وضیع و شریف

4242

هم به اسب و ستام و زرّ و درم

هیچ را هیچ چیز نبود کم

4343

شاه از این خواجگان مرّفه و شاد

ملک از این خواجگان شده آباد

4444

دست ظالم ز مملکت کوتاه

شیر اعداش سخرهٔ روباه

4545

گرگ با میش در بیابان جفت

عدل بیدار گشت و فتنه بخفت

4646

شاد باش ای به عدل شاهنشاه

زین همه خواجگان نیکوخواه

4747

چون بود شاه عادل و دستور

خواجگان زین صفت همه منظور

4848

عالم آسوده از فریب و فتن

غزنه مر عدل را شده مسکن

4949

تا جهان باد عمر خسرو باد

باغ عدلش همیشه بی‌خو باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنکه بر مملکت ظهیرست او

خلق را در بهی بشیر است او

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 44 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

اگلی نظم

چون از این طایفه گذر کردی

به دگر طایفه نظر کردی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 46 - در مدح اقضی‌القضاة جمال‌الدیّن ابوالقاسم محمودبن محمّدِالاثیری

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور