صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 46 - در مدح اقضی‌القضاة جمال‌الدیّن ابوالقاسم محمودبن محمّدِالاثیری

بخش 46 - در مدح اقضی‌القضاة جمال‌الدیّن ابوالقاسم محمودبن محمّدِالاثیری

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون از این طایفه گذر کردی

به دگر طایفه نظر کردی

22

عالم عدل بینی و انصاف

همه معنی محض و دور از لاف

33

پیشوای امم مرّفه جمع

نور اقضی القضاة تابان شمع

44

مفتی اصل و فرع و وارث جود

شمع شرع محمّدی محمود

55

آنکه در صدر شرع تا بنشست

پای فتنه دو دست ظلم ببست

66

گشته در راه دین ز بهر ثبات

خاک درگاه او چو آب حیات

77

از غبار غرور عالم خاک

دامن و جیب او چو ایمان پاک

88

قفل احکام را ستوده کلید

پرّه و حلقه بی‌عمود که دید

99

چون ستونی که هست بی‌افسون

خیمهٔ شرع را طناب و ستون

1010

دیده بی‌زحمت خیال و غرور

علم نزدیک او به عالم دور

1111

از فرازش نبرده سوی نشیب

مگر این گنده پیر غرچه فریب

1212

دل او سال و ماه مسکن شرع

گوش او شاهراه مَکمن شرع

1313

دین ایزد ز بود او شادان

خانهٔ شرع ازوست آبادان

1414

دل پاکش چو قبلهٔ ایمان

عزم و حزمش همه دلیل و بیان

1515

روز حکمش بری ز جبر و قدر

میل بر وی ندیده هیچ ظفر

1616

میل هرگز نکرده در احکام

کرده در دین به شرط خویش قیام

1717

ظاهر و باطنش ز رشوت پاک

میل در طبع او نه در افلاک

1818

گر بُدی زنده یوسف‌القاضی

به نیابت ازو شدی راضی

1919

روز حشر و تغابن و زلزال

او دهد زین قضا جواب سؤال

2020

نامهٔ او به روز حشر و قضا

نامهٔ یحیی است پاک و خلا

2121

گر ز حشر است هرکسی را بیم

وز مکافات و از عذاب الیم

2222

او بُوَد ایمن از همه نکبات

نبود در فریق حشر قضات

2323

مهتر خلق و سیّد سادات

گفت باشند از سه نوع قضات

2424

دو بود هالک و یکی ناجی

مژده کاندر بهشت با تاجی

2525

آنکه نارد چنو صنایع دهر

نیز در هیچ شهر قاضی شهر

2626

علم دین تا بدو سپرد قضا

جهل رحلت گزید سوی فنا

2727

پیشش آن سر که در خزینه بُوَد

چون چراغ اندر آبگینه بُوَد

2828

اندرین حضرت بزرگ چو جان

معنی او پدید و او پنهان

2929

جان او را برای عالم غیب

کرده خالی ز رسم و سیرت عیب

3030

کرده پاک از میان جمع امم

صفوت او کدورت از عالم

3131

تازه کرده ز بهر یزدان را

جان بی‌عقل و عقل بی‌جان را

3232

نظرش همچو جان پاک مسیح

بوده در شرح علم و شرع فصیح

3333

کرده دست عنایت دینش

متحلّی به عقد تمکینش

3434

شمع دین صورت و بصیرت او

عقل جان سیرت و سریرت او

3535

گاه فتوی چو کلک بردارد

چتر حق بر فراز سر دارد

3636

بی‌حقیقت قلم نگیرد هیچ

تو ز باد هوا ناله مپیچ

3737

نه به کس میل و نه ز کسب ملول

چون پیمبر به علم دین مشغول

3838

زان به بیهوده می‌نپردازد

که همی شغل آخرت سازد

3939

بینی از هیچ چشم جان و خرد

بگشایی که تا بدو نگرد

4040

گر شناسی مقدم از تالی

نیست این‌جا ز حیلتی خالی

4141

فحل بودست در همه احوال

چه به افعال دین چه در اقوال

4242

در رضا دین به نفس نسپارد

خشم را در نهاد نگذارد

4343

هست چون حوض کوثر از انعام

مشرب عَذب او ز زحمت عام

4444

اهل دین را معین و دلسوز اوست

مفتی شرق و غرب امروز اوست

4545

زین جهان از پی سرای معاد

شده مشغول در کشیدن زاد

4646

تا عنان چون بدان جهان تابد

عاقبت را چو نام خود یابد

4747

متناسب نهاد او با حلم

متشابه سواد او با علم

4848

چون قدر در سخا ریا نکند

چون قضا در عطا خطا نکند

4949

هرچه اندر نقاب قوّت بود

خاطرش را خرد به فعل نمود

5050

رای بیدارش از طرسق صواب

یک جهان خصم را کند در خواب

5151

فضل را بحر بود و عزّ را کان

شرع را دایه بود و دین را جان

5252

روی او چون ز رای او بفروخت

آفتابی به آفتاب آموخت

5353

همچو اقبالش از دو عالم جای

لاجرم هست پیر ملک خدای

5454

دل او همچو موی اوست سپید

باد در باغ شرع تا جاوید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پس از این خواجه خواجگان دگر

زَین دیوان و شمسهٔ لشکر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 45 - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰه

اگلی نظم

نام او در عمل صحیح‌الجهد

لقبش در وفا کریم‌ العهد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 47 - در مدح اقضی‌القضاة نجم‌الدّین ابوالمعالی‌بن یوسف‌بن احمد الحدّادی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور