صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 38 - فی صفة‌العلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهم‌اللّٰه

بخش 38 - فی صفة‌العلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهم‌اللّٰه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عالمانت چو تیغ چیره زبان

عاملانت چو نیزه بسته میان

22

وین کمر بستگان که بر درِ تو

بگشادند جمله کشور تو

33

گرچه همواره تند و کین دارند

تندی خود ز بهر دین دارند

44

گردن کس به خشم و کین نزنند

چون علی جز به امر دین نزنند

55

چون علی زین دو آلتند دلیر

مصحف شرع و صفحهٔ شمشیر

66

نیست در غزو و در مقالتشان

جز حدید و حدیث آلتشان

77

چون سرِ ملک جاودان دارند

زین جهان این دو را بدان دارند

88

که ز شه سوی سجده گه پویند

تنگری تنگری همی گویند

99

نه همه بت‌پرست چون کفّار

نه همه حق‌پرست عابدوار

1010

نیستشان جز دو کار در همه گاه

سجدهٔ کردگار و خدمت شاه

1111

دوستان را مبارکند به فال

دشمنان را همیشه رنج و وبال

1212

از کف پای تا به تارک دل

صدهزاران تنند با یک دل

1313

تیغداران چو نیزه و چو سنان

همه برجسته و ببسته میان

1414

جام بر کف بسان ناهیدند

تیغ در دست همچو خورشیدند

1515

به گه بزم همچو شمس و قمر

به گه رزم شیر شرزهٔ نر

1616

زنگیانی که پاسبان تواند

وز تفاخر بر آسمان تواند

1717

گر سیاهند وگرچه کین دارند

رای زی نظم ملک و دین دارند

1818

همه بر پر دلند همچو انار

همه قد پر ز پنجه همچو چنار

1919

بر ولی سعد و بر عدو شومند

خصم را سنگ و دوست را مومند

2020

لشکر از بهر ملک و دین باید

خود چنین‌اند وین چنین باید

2121

از پی قهر دشمن و بدخواه

گرد بستان ملک شاهنشاه

2222

خیمه‌ها در ممالک فلکند

دیو بندان چو لشکر ملکند

2323

ملکی کو مسیح پی باشد

جز ملک لشکریش کی باشد

2424

شاد باش ای گزیده شاهنشاه

لشکرت چون ستاره‌اند و تو ماه

2525

گرزها را به تیغ ریزه کنند

تیرها را به تیر نیزه کنند

2626

جان خصمان ز تیغشان به نفیر

ملک را همچو تیر کرده به تیر

2727

چون تنوره بزیر این طارم

همه آهن دهان و آتش دَم

2828

برکشد عکس تیغشان به اثر

دلق کیمخت کوه را از سر

2929

مرگ بازیچه پیش مردیشان

گشته حیران ز هم نبردیشان

3030

کرگدن هیبت‌اند و پیل اندام

یافته دین ز تیغشان آرام

3131

قدّشان همچو سرو نورسته

جسمشان جمله با غنور رسته

3232

همه چون حور و آدمی صورت

همه چون شیر و اژدها صولت

3333

شست سیمین چو سوی تیر آرند

اژدها را به تن اسیر آرند

3434

شده اعدای ملک ازیشان خو

هم چو ریش کهن ز شانهٔ تو

3535

تیغشان از برای جان و جهان

تر چو سیحون و گرم چون سیحان

3636

چشم بد دور زین سپاه و حشم

که نیند از قباد و رستم کم

3737

همه بر بادپای گشته سوار

کوه آهن تنند و جان اوبار

3838

آن بشل پشه را کند پر لعل

وین زند در هوا مگس را نعل

3939

صدف دُرّ آن روان ملک

هدف تیرشان کمان فلک

4040

صفدرانی که محرم رازند

سوی خصم تو ناوک اندازند

4141

کز پی تارم شرانگیزان

ناوک از سر کنند شب خیزان

4242

حصن فغفور ترک خرگاهیست

حصن تو دعوت سحرگاهیست

4343

تو چنانی که مادحت بستود

ورنه‌ای آن چنانت باید بود

4444

گر چنینی برستی از آتش

ورنه‌ای باد روزگارت خوش

4545

تا جهانست عزّ و جاه تو باد

هفت اقلیم در پناه تو باد

4646

جود و فرهنگ و عقل دین تو باد

نقش جاوید بر نگین تو باد

4747

من ستودم به طبع اینها را

آسمان کردم این زمینها را

4848

زانکه پیش تو مدح دیگر کس

هست چون پای پیل و پرِّ مگس

4949

همچو خورشید باش روشن روی

عالم آرای و پادشاهی جوی

5050

آفریننده باد یار ترا

کافرید او بزرگوار ترا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پای برنه بر آسمان سرمست

تیغ بهرامشاهی اندر دست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 37 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

اگلی نظم

تا دل و دولتست و بینایی

جود و فرهنگ و هنگ و والایی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 39 - ستایش امیرجلال‌الدولة ابوالفتح دولتشاه‌بن بهرامشاه ابن مسعود اناراللّٰه براهینهم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور