صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 37 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

بخش 37 - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پای برنه بر آسمان سرمست

تیغ بهرامشاهی اندر دست

22

مه چو پیش آیدت سرش بشکن

تیر اگر دم زند زبانش بکن

33

زخمه بستان ز پنجهٔ ناهید

تاج بر نه به تارک خورشید

44

تیغ بیرون کن از کف بهرام

تندی او به تیغ او کن رام

55

تیر بگشای کوری ابلیس

همچو برجاس کن رخ برجیس

66

بر گرای این کبود ایوان را

تا نماید نهیب کیوان را

77

نحس کیوان به تیغ اعدا کش

بستان سعد کنش چون زاوش

88

هم به نیروی بخت خرد بسای

سر کیوان سپر به زیر دو پای

99

چون دوات تو دید بی‌تلبیس

چون قلم سرنگون شود برجیس

1010

باز برجیس را بکن دندان

ده به تاراج خانهٔ کیوان

1111

نیزه یک دم به سوی بالا کن

هفت سیاره را ثریّا کن

1212

زره آسمان ز سر برکش

اختران را به طاعت اندر کش

1313

میزبانی کن از درنگ اجل

کرگس چرخ را به جدی و حمل

1414

برّه و گاو را بدوز به تیر

پس درانداز در تنور اثیر

1515

از فلک زان سنان کوه افکن

پنج‌پای دو روی را بر کن

1616

قوّت و قوت را شرف نو کن

شیر را داغ و خوشه را خو کن

1717

چُستیی کن بکن به قوّت خویش

از ترازو زبان ز گزدم نیش

1818

از شگرفی به تیر خوش ناله

بر کمان دوز حلق بزغاله

1919

شست را جای تیر شاهی کن

آنگه از دلو دام ماهی کن

2020

آنگهی چون به دستت آمد بخت

بر فلک نه چهار پایهٔ تخت

2121

تکیه بر مسند جلالی زن

خیمه در ملک لایزالی زن

2222

ملک افلاک را قراری ده

هریکی را تو اختیاری ده

2323

دانی این کی شود مسلّم تو

چون شود جبرئیل آدم تو

2424

ای ز دولت همیشه میمون تو

کیست اندر همه جهان چون تو

2525

چون ترا هست بر سپهر و زمین

ملکی آراسته به دولت و دین

2626

هرچه خواهی بکن به دولت تو

هست با دولت تو حشمت تو

2727

چون گرفتی تو ملک روی زمین

رای کن بر شدن به علّیّین

2828

برکش از بهر عالم مطلق

چرخ رازق را ز سر ارزق

2929

جامهٔ سوکواریش بستان

خلعت شادمانیش پوشان

3030

هردو عالم چو شد مسخّر تو

جمع شد جن و انس بر درِ تو

3131

سوی دین خوان پری و مردم را

پست کن دیو و دیو مردم را

3232

خاصه آن را که نفس بد نیتش

گوید ایطاست نقش قافیتش

3333

نه نداری ز ملک سرمایه

نه نداری ز شرع پیرایه

3434

دین حق در حمایت تو شده‌ست

شرع خوب از کفایت تو شده‌ست

3535

شحنهٔ شرع مصطفی شده‌ای

زان زنا کردنی جدا شده‌ای

3636

جان آن کز فنا نفرسوده

از تو در تربت است آسوده

3737

چون رخ اندر نقاب خاک کشید

ز امّت خود ترا بدان بگزید

3838

تا دهی شرع را همی رونق

دست باطل جدا کنی از حق

3939

سایهٔ کردگار زان شده‌ای

شرع را حق‌گزار زان شده‌ای

4040

دین و دولت عیال تیغ تواند

کفر و الحاد در گریغ تواند

4141

شاد باش ای امین بار خدای

یافته دین ز سیرت تو بهای

4242

تا ز پنج و چهار بر نپری

از شش و هفت و هشت برنخوری

4343

تا هوا را به زیر پی ننهی

بر سرِ دل کلاه کی ننهی

4444

چون هوا را به طبع کردی قمع

این همه گرددت به یک دم جمع

4545

ملک دنیا همی نگویم من

خال زنگی به خون نشویم من

4646

چون به ترک جهان طین گفتی

دُرّ تقوی به شرط دین سفتی

4747

گوید آنگاه جان خیرالناس

به زبانِ سرور و استیناس

4848

کی ز بیچون همیشه میمون تو

کیست اندر همه جهان چون تو

4949

تا جهان باد شادمان بادی

کز تو شد دین حق به آزادی

5050

جز ترا نیست بر سپهر و زمین

ملکی آراسته به دولت و دین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پایهٔ قدر آن جهانی جوی

سایه و فرّ آسمانی جوی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 36 - در حکم راندن پادشاه

اگلی نظم

عالمانت چو تیغ چیره زبان

عاملانت چو نیزه بسته میان

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 38 - فی صفة‌العلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهم‌اللّٰه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور