صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 15 - در عدل پادشاه و صفت آن

بخش 15 - در عدل پادشاه و صفت آن

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

عدل کن زانکه در ولایت دل

دَرِ پیغمبری زند عادل

2

در شبانی چو عدل کرد کلیم

داد پیغمبریش اله کریم

3

تا شبانی نکرد بر حیوان

کی شبان گشت بر سرِ انسان

4

عدل در دست آنکه دادگرست

ناوک مرگ را قوی سپرست

5

مرگ را هیچ ناید از عادل

زانکه دارد ز عدل عادل دل

6

شاه پُر دل ستیزه کار بود

شاه بد دل همیشه خوار بود

7

شاه عادل میان نیک و بدست

تیز و ظالم هلاک خلق و خودست

8

بر میانه بود شه عادل

نبود شیرخو نه اشتر دل

9

ملک را شاه ظالم پُر دل

به ز سلطان عاجز عادل

10

داد کس شاه عاجز با داد

نتواند ستد نه یارد داد

11

شاه جایر ز ملک و دین تنهاست

جان به انصاف طبع در تنهاست

12

دل شه چون ز عجز خونابه‌ست

او نه شاهست نقش گرمابه‌ست

13

عدل شه نعمت خداوندست

جور او پای خلق را بندست

14

شاه عادل چو کشتی نوحست

که ازو امن و راحت روحست

15

شاه جایر چو موج طوفانست

زو خرابی خانه و جانست

16

باشد اندر خراب و آبادان

عدل شه غیث و جور شه طوفان

17

طالب شاه عادلست جهان

تو نیت خوب کن جهان بستان

18

هرکه دارد به داد و دین عالَم

به خدا ار بود ز مَهدی کم

19

کو نه مهدی به سست عهدی شد

او بدین و به داد مَهدی شد

20

تو بری شو ز جور و بدعهدی

کافرم گر نخوانمت مَهدی

21

فرّ انصاف و زیب شید یکیست

بیخ بیداد و شاخ بید یکیست

22

ساختن راست شید بر گردون

سوختن راست بید بر هامون

23

با ستم سور مملکت شوریست

بی‌الف نقش داوری دوریست

24

پادشاه مسلّط و مغرور

از خدای و ز خلق باشد دور

25

از خدای و اجل بی‌آگاهی

ایمن از ناوک سحرگاهی

26

ای بسا تاج و تخت مرجومان

لخت لخت از دعای مظلومان

27

ای بسا رایت عدو شکنان

سرنگون از دعای پیرزنان

28

ای بسا تیرهای گنجوران

شاخ شاخ از دعای رنجوران

29

ای بسا نیزه‌های جبّاران

پار پار از دعای غم خواران

30

ای بسا باد و بوش تکسینان

ترت و مرت از دعای مسکینان

31

ای بسا بادگیر و طارم و تیم

زیر و بالا ز آب چشم یتیم

32

ای بسا رفته ملک پر هنران

زار زار از دعای بی‌پدران

33

آنچه یک پیرزن کند به سحر

نکند صد هزار تیر و تبر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حاجبی بُرد جام نوشروان

دید آن شاه و کرد ازو پنهان

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 14 - حکایت در حلم و بردباری نوشیروان

اگلی نظم

روزی از روزها به وقت بهار

رفت محمود زاولی به شکار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 16 - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور