صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 14 - حکایت در حلم و بردباری نوشیروان

بخش 14 - حکایت در حلم و بردباری نوشیروان

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حاجبی بُرد جام نوشروان

دید آن شاه و کرد ازو پنهان

22

دل خازن ز بیم شه برخاست

جام جُستن گرفت از چپ و راست

33

خازن از بیم جان خود بشتاب

هرکسی را همی نمود عذاب

44

جان خازن بتافت از پی جام

گشت از بیم شاه خون‌آشام

55

به امید و به راحت و غم و درد

هرکسی را مطالبت می‌کرد

66

شاه گفتش مرنج و باد مسنج

بی‌گنه را مدار در غم و رنج

77

دل خود را به جای خود بازآر

بی‌گنه را بدین گنه مازار

88

چیست بهتر ز خیره جوشیدن

پرده‌ای بر گناه پوشیدن

99

کانکه برداشت جام ندهد باز

وانکه دانست فاش نکند راز

1010

شاه روزی میان رهگذری

دزد خود را بدید با کمری

1111

کرد اشارت به خنده بی‌باری

کین از آن جام هست گفت آری

1212

آنت بخشودن اینت بخشیدن

آنت پاشیدن اینت پوشیدن

1313

گبری از دزد برگرفت آن را

نیم از آن بس بُوَد مسلمان را

1414

چکنی پس چو دست رس داری

تو و آزردن و ستمگاری

1515

قفس از جور تو چو بشکستم

رستمی تو من از ستم رَستم

1616

هیچ کوته مدار از این و از آن

به زیان و به سود دست و زبان

1717

به زبان می خراش جانها را

به تبر می‌تراش کانها را

1818

آخرالامر از این خراش و تراش

بانگ مرگت شود به عالم فاش

1919

ظالمی کو به جور شد موصوف

جور او شانه گشت و جان تو صوف

2020

گِرد او بهر نان و آب مگرد

خونش خور گر حلال خواهی خورد

2121

خون صورت همی نگویم من

تو بهانه مریس و کفر متن

2222

خون او خور تو از دعای سحر

که دعای سحر به از خنجر

2323

شاه چون عادلست باید بود

با سپاه و رعیّت از پی سود

2424

روز روشن به جود کوشیدن

شب تاری به راز پوشیدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همچنین شاه ماضی با جود

ناصرِ دین سرِ کرم مسعود

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 13 - التمثّل فی عصمة قتل المظلوم

اگلی نظم

عدل کن زانکه در ولایت دل

دَرِ پیغمبری زند عادل

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 15 - در عدل پادشاه و صفت آن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور