صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 35 - در سیاست پادشاه

بخش 35 - در سیاست پادشاه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ملک چون بوستان نخندد خوش

تا نگرید سنان چون آتش

22

بکن از خون دشمن آلوده

تیغهای نیام فرسوده

33

حلهٔ لعل پوش ناچخ را

هیزم‌افزای صحن دوزخ را

44

کین دیرینه در دل آر تمام

کان قوی باعثیست بر اقدام

55

دین نگوید که تیغ بر دون زن

گردن گردنان گردون زن

66

دلشان جز نیام تیغ مدار

این شرف ز آسمان دریغ مدار

77

زانکه از روی لاف روز مصاف

نتوان کرد پشت کاف چو قاف

88

روز هیجا که صلح جنگ شود

نام بد دل ز بیم ننگ شود

99

مرد رُمح و عمود و تیر و سنان

زود پیدا شود ز مرد سه نان

1010

دشمنان را به زیر پای درآر

گردن سرکشان به دار برآر

1111

باز دل چون دو بال باز کند

تیغ کوتاه را دراز کند

1212

سیرت احمدی و طبع گریغ

صورت یوسفی و آینه میغ

1313

خصم دین را به تیغ بر در پوست

که دو سر در یکی کُله نه نکوست

1414

سر که باشد سزای خاره و خشت

سوی بالش بری نباشد زشت

1515

تنگ باشد یکی جهان و دو شاه

تنگ باشد یکی سپهر و دو ماه

1616

خوشهٔ ملک پخته شد خَو کن

جامهٔ تخت کهنه شد نَو کن

1717

جدّ تو کو به هند هر باری

بت صورت شکست بسیاری

1818

تو به جد همچو جدّ میان در بند

بت معنی شکن کنون یک چند

1919

بت صورت اگر ممات دلست

بت معنی به سومنات دلست

2020

دل مؤمن چو کعبه دان بدرست

زمزم و رکن او مبارک و چُست

2121

لیک حرص و غرور و شهوت و کین

حسد و بغض و آنچه هست چنین

2222

هر یکی آفت از درون نهاد

هست یک بت به صورت و بنیاد

2323

ای شهنشاه عادل غازی

تیغ در نه چو احمد تازی

2424

کعبه را از بتان مطهّر کن

شمع توحید را منوّر کن

2525

قصد هندوستان کافر کن

گل این بام و بوم ششدر کن

2626

چکنی پنج روزه در غم و یاس

لذّت چار طبع و پنج حواس

2727

مر ترا بنده عنصرست و فلک

شش و پنج و چهار و سه دو و یک

2828

شش جهت را به عالم تجرید

یک جهت کن چو عالم توحید

2929

پنج حس را به قدر و رای بلند

از سوی چهار طبع در دربند

3030

سه قوی را مده غذای سرشت

قوتشان ده ز باغ هشت بهشت

3131

دو جهان را به زیر حکم در آر

یک خرد را به مصطفی بسپار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دولت اکنون ز امن و عدل جداست

هرکه ظالم‌تراست ملک او راست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 34 - در عدل نمودن و ظلم کردن

اگلی نظم

پایهٔ قدر آن جهانی جوی

سایه و فرّ آسمانی جوی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 36 - در حکم راندن پادشاه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور