صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 186 - در مدح شرف الملک امیر زنگی محسن

قصیدهٔ شمارهٔ 186 - در مدح شرف الملک امیر زنگی محسن

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری

با عیش چو زهرم به شکر بوسه شکاری

22

برگرد بناگوش چو عاجش خط مشکین

چون دای رخ کز شب بکشی گرد نهاری

33

خورشید نماینده بتی ماه جبینی

کافور بناگوش مهی مشک عذاری

44

خوبی خطش بین که بر آن روی چو لاله

کرده ز ره غالیه آساش حصاری

55

از تیر مژهٔ کوه گذارش دل عاشق

خسته شده و پر خون همچون گل ناری

66

با دو لب چون باده و با چشم چو نرگس

با دو رخ چون لاله و با زلف چو قاری

77

در زلفش از آن دو رخ چون لاله نشاطی

در چشمش از آب دو لب چون باده خماری

88

زین عشوه فروشندهٔ پیوسته دروغی

زین بیهده اندیشهٔ بگسسته فساری

99

چون آبی و چون سیب ازین صد تنه حوری

چون نار و چو نارنگ ازین ده له یاری

1010

آتش به تن و جان جهانی زده و آن گه

چون آب نبینیش به یک جای قراری

1111

اینجای ز بی رحمی دلسوخته قومی

و آنجای ز بی شرمی بر ساخته کاری

1212

هم جان سر او که از آن ماه نخواهم

جز بوس و کناری و حدیثی و نظاری

1313

ور خواهم ازو بوس و کناری ز بخیلی

چون صبر من از من کند آن ماه کناری

1414

اینک که یکی هفتست کان ماه دو هفته

کردست کناره ز پی بوس و کناری

1515

امروز بدیدمش به نومیدی گفتم

کز ریش منت شرم همی ناید باری

1616

دو لعل ز هم باز گشاد از سر طعنه

افروخت درین دل ز سر شوخی ناری

1717

گفتا که برو بیش مکن خواجه سنایی

با ما چه حسابت ترا یا چه شماری

1818

سیمای تو حقا که چو زر باشد بی سیم

گلزار نیابی تو مشو در گلزاری

1919

بی سیم ازین باغ بر آراسته دانم

والله که نیابی تو ازین گلبن خاری

2020

گفتم که ندارم چکنم گفت نگارم

خواهی که شود کار تو ناگه چو نگاری

2121

در پردهٔ اندیشه بیارای عروسی

پس جلوه کنش پیش مهی شاه تباری

2222

آن آیت احسان و شرف زنگی محسن

کاسوده شده از رستهٔ احسانش دیاری

2323

آن بحر گهر پاش که نسرشت طبایع

همچون گهر اندر گهرش عیب و عواری

2424

آن شمس عطابخش که ننهاد عناصر

همچون فلک اندر گهرش دود و بخاری

2525

دوزخ شود از آتش سعیش چو بهشتی

گلبن شود از قوت عونش چو چناری

2626

حزمش کند اندر شکم خاک مقامی

حلمش کند اندر گهر باد قراری

2727

حقا که به یک لحظه ازین هر دو برآید

در آتش و در آب قراری و وقاری

2828

ای زاده ز تو طبع تو از سور سروری

وی داده به تو بخت تو از مهر مهاری

2929

در روی سخا از دل چون بحر تو آبی

وندر دل بخل از کف چون ابر تو ناری

3030

چون ذات هنر نیست در اوصاف تو عیبی

چون فعل خردنیست در اعمال تو عاری

3131

نه دایره یک لحظه کناره کند از سیر

گر بروزد از موکب عزم تو غباری

3232

چون لعل فسرده شود آب همه دریا

گر تاب دهد آتش عزم تو شراری

3333

ای مرحکما را ز یسار تو یمینی

وی مر شعرا را ز یمنین تو یساری

3434

بر اسب امید آمده مجدود سنایی

در زیر پی از بهر کفت راهگذاری

3535

زیرا که ز بی‌پیرهنی از قبل شرم

در خانه چو خفاش بدو مانده بشاری

3636

از بهر چه گویند فضولان به یکی کنج

چون شپرکی ساخته از روز حصاری

3737

ای خواجهٔ با جود بدان از قبل آنک

دارم طمع از جود تو زین شعر شعاری

3838

کاین سینه و پستان چو دو خرمن لاله

گشتست ز سرما چو یکی شاخ چناری

3939

چون قله دو پستانگه و چون شیر یکی ناف

چون ماه یکی خفته و چون زهره زهاری

4040

چون گردهٔ پیه تنک آن کون چو دنبه

از پارهٔ شلوار برون آمده پاری

4141

از پارهٔ شلوار همی تابد لعلش

چون از تنکی شیشه بتابد گل ناری

4242

از نازکی و تازگی و فربهی او

گوی چو نگاری که نگنجد به کناری

4343

بی موی و در و دوغ فرود آمده مشکی

چون شیر و درو موی پدید آمده تاری

4444

وندر بن این سفجهٔ سیمین کفیده

نابوده و نامیخته آهخته خیاری

4545

ناداده یکی بوسه چنان کاید ازین لب

این فربه ما بر لب و بر فرق نزاری

4646

ارزد برت ای کون همه خوبان دیده

این شخص به دراعه و این کون به ازاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنایی بی کله شو گرت باید سروری

زانک نزد بخردان تا با کلاهی بی سری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 185 - این قصیدهٔ غرا از زادهٔ سرخس است

اگلی نظم

ای سنایی چند لاف از خواجه و مهتر زنی

دار قلابان نهی بی مهر سلطان زر زنی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 187

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری

از درد که می نالی و اندوه که داری

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 934

ای جان گذرکرده از این گنبد ناری

در سلطنت فقر و فنا کار تو داری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2632

برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری

بگشای کنار آمد آن یار کناری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2639

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور