شاعر: سنایی
باز افتادیم در سودای تو
از نشاط آن رخ زیبای تو
دستمان گیر الله الله زینهار
زان که بنهادیم سر در پای تو
باز ما را جاودان در بند کرد
حلقهٔ زلفین عنبرسای تو
باز کاسد کرد در بازار عشق
عقل ما را لعل روح افزای تو
ما دو صد منزل دوان باز آمدیم
مردمی کن یک قدم باز آی تو
روی سوی عشق تو آوردهایم
گرچه آگه نیستیم از رای تو
با ملاحت خود سراسر نقش کرد
نیکویی بر روی چون دیبای تو
باز ما را عالمی چون حلقه کرد
آن دو چشم جادوی رعنای تو
مر سنایی را کنون تا جاودان
در پذیرش تا بود مولای تو
زمین
آنچه با من میکند سودای تو
میکشم چون نیست کس همتای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 689
ای دلم مستغرق سودای تو
سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 690
عاشقم بر لعل شکرخای تو
فتنهام بر قامت رعنای تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357
تا بدیدم زلف عنبرسای تو
وان خجسته طلعت زیبای تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 361
فارسی متن کا ماخذ: گنجور