صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »رباعیات
  4. »رباعی شمارهٔ 153

رباعی شمارهٔ 153

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

نقاش که بر نقش تو پرگار افگند

فرمود که تا سجده برندت یک چند

2

چون نقش تمام گشت ای سرو بلند

می‌خواند «وان یکاد» و می‌سوخت سپند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نارفته به کوی صدق در گامی چند

ننشسته به پیش خاصی و عامی چند

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 152

اگلی نظم

مرغان که خروش بی‌نهایت کردند

از فرقت گل همی شکایت کردند

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 154

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بردار دل از مادر دهر ای فرزند

با نصف اخیر شوهرش در پیوند

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 96 - رباعی

کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند

از نیک و بد زمانه بگسل پیوند

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 83

جز صحبت عاشقان و مستان مپسند

دل در هوس قوم فرومایه مبند

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 629

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

در ناله‌ام از لبان قند اندر قند

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 660

رفتم بدر خانهٔ آنخوش پیوند

بیرون آمد بنزد من خنداخند

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 710

ما می‌خواهیم و دیگران میخواهند

تا بخت کرا بود کرا راه دهند

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 810

در چشم من آمد آن سهی سرو بلند

بربود دلم ز دست و در پای افکند

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 56

در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند

چشمم به دهان واعظ و گوش به پند

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 57

گویند مرو در پی آن سرو بلند

انگشت‌نمای خلق بودن تا چند؟

سعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 58

قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش متلهف بود و پویان و مترصد و جویان و بر حسب واقعه گویان:

در چشم من آمد آن سهی‌سرو بلند

سعدی»گلستان»باب پنجم در عشق و جوانی»حکایت شمارهٔ 20

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور