صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 165

قصیدهٔ شمارهٔ 165

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ردکو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای سنایی عاشقی را درد باید درد کو

بار حکم نیکوان را مرد باید مرد کو

2

پیش نوک ناوک دلدوز جانان روز حکم

طرقوا گویان جان را بانگ بردا برد کو

3

در همه معدن ز تف عشق چون یاقوت و زر

بی‌امید و بیم اشک لعل و روی زرد کو

4

نقشبند عقل و جان را در نگارستان عشق

زان می صاف ابد عمر ازل پرورد کو

5

محرمان را در حریم عشق چون نامحرمان

کعبه نقش کعبتین و سبحهٔ مهرهٔ نرد کو

6

شب روان را از پی زلف شب و رخسار روز

چون سپیده دم دم صافی و باد سرد کو

7

از دی و امروز و فردا گر بگوید جان فرد

پس ترا جان از دی امروز و فردا فرد کو

8

از برای انس جان اندر میان انس و جان

یک رفیق هم سرشت و هم دم و هم درد کو

9

گر همی دعوی کنی در مجلس افروزی چو شمع

پس برای جمع همچون شمعت از خود خورد کو

10

ور کمال ناقصان جویی همی بی علتی

همچو گردون گرد گرد تنت گرداگرد کو

11

در زوایای خرابات از چنین مستان هنوز

چند گویی مرد هست ار مرد هست آن مرد کو

12

بر درختی کاین چنین مرغان همی دستان زدند

زان درخت امروز شاخ و بیخ و برگ و ورد کو

13

ز آتش و باد و ز آب و خاک ایشان یادگار

یک فروغ و یک نسیم و یک نم و یک گرد کو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جهان پر درد می‌بینم دوا کو

دل خوبان عالم را وفا کو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 164 - دریغاگویی از نااهلی روزگار

اگلی نظم

سر به سر دعویست مردا مرد معنی دار کو

تیزبینی پاکدستی رهبری عمخوار کو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 166

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو

بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2199

ای برادر عاشقی را درد باید درد کو

صابری و صادقی را مرد باید مرد کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2206

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور