رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2199غزل شمارهٔ 2199شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ردکوہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای سنایی عاشقان را درد باید درد کوبار جور نیکوان را مرد باید مرد کو2نقل کریںبار جور نیکوان از دی و فردا برتر استوانما جان کسی از دی و فردا فرد کو3نقل کریںور خیال آید تو را کز دی و فردا برتریبرتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو4نقل کریںدر میان هفت دریا دامن تو خشک کودر میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو5نقل کریںاین نداری خود ولیکن گر تو این را طالبیآه سرد و اشک گرم و چهرههای زرد کو6نقل کریںهر نفس بوی دل آید از صراط المستقیمتا نگویی عشق ره رو را که راه آورد کو7نقل کریںگرد از آن دریا برآمد گرد جسم اولیاستتا نگویی قوم موسی را در این یم گرد کو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شوگر نخواهی کبر را رو بیتکبر خاک شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2198اگلی نظمای صبا بادی که داری در سر از یاری بگوگر نگویی با کسی با عاشقان باری بگورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2200زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای سنایی عاشقی را درد باید درد کوبار حکم نیکوان را مرد باید مرد کوسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 165ای برادر عاشقی را درد باید درد کوصابری و صادقی را مرد باید مرد کورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2206آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شوگر نخواهی کبر را رو بیتکبر خاک شورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2198
اگلی نظمای صبا بادی که داری در سر از یاری بگوگر نگویی با کسی با عاشقان باری بگورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2200
ای سنایی عاشقی را درد باید درد کوبار حکم نیکوان را مرد باید مرد کوسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 165
ای برادر عاشقی را درد باید درد کوصابری و صادقی را مرد باید مرد کورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2206