رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2200غزل شمارهٔ 2200شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اریبگوصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای صبا بادی که داری در سر از یاری بگوگر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو22نقل کریںقصه کن در گوش ما گر دیگران محرم نیندبا دل پرخون ما پیغام دلداری بگو33نقل کریںآن مسیح حسن را دانم که میدانی کجاستبا کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو44نقل کریںبانگ برزن عاشقی را کو به گل مشغول شدگو که شرمت باد از آن رخ ترک گلزاری بگو55نقل کریںای صبا خوش آمدی چون بازگردی سوی دوستحال من دزدیده اندر گوش عیاری بگو66نقل کریںسوسنی با صد زبان گر حال من با او بگفتتو چو نرگس بیزبان از چشم اسراری بگو77نقل کریںبا چنان غیرت که جان دارد بگفتم پیش خلقشمس تبریزی بگویم گفت جان آری بگو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای سنایی عاشقان را درد باید درد کوبار جور نیکوان را مرد باید مرد کورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2199اگلی نظمدر گذر آمد خیالش گفت جان این است اوپادشاه شهرهای لامکان این است اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2201◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای سنایی عاشقان را درد باید درد کوبار جور نیکوان را مرد باید مرد کورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2199
اگلی نظمدر گذر آمد خیالش گفت جان این است اوپادشاه شهرهای لامکان این است اورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2201