رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2201غزل شمارهٔ 2201شاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انایناستاوصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر گذر آمد خیالش گفت جان این است اوپادشاه شهرهای لامکان این است او2نقل کریںصد هزار انگشتها اندر اشارت دیده شدسوی او از نور جانها کای فلان این است او3نقل کریںچون زمین سرسبز گشت از عکس آن گلزار اونعرهها آمد به گوشم ز آسمان این است او4نقل کریںهین سبکتر دست درزن در عنان مرکبشپیش از آن کو برکشاند آن عنان این است او5نقل کریںجمله نور حق گرفته همچو طور این جان از اوهمچو گوهر تافته از عین کان این است او6نقل کریںرو به ماه آورد مریخ و بگفتش هوش دارتا نلافی تو ز خوبی هان و هان این است او7نقل کریںشمس تبریزی شنیدستی ببین این نور راکز وی آمد کاسدیهای بتان این است او◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای صبا بادی که داری در سر از یاری بگوگر نگویی با کسی با عاشقان باری بگورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2200اگلی نظمای جهان برهم زده سودای تو سودای توچاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2202آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای صبا بادی که داری در سر از یاری بگوگر نگویی با کسی با عاشقان باری بگورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2200
اگلی نظمای جهان برهم زده سودای تو سودای توچاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تورومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2202