صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 166

قصیدهٔ شمارهٔ 166

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارکو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

سر به سر دعویست مردا مرد معنی دار کو

تیزبینی پاکدستی رهبری عمخوار کو

2

کرد اگر معنیست من معنی همی خواهم ز تو

گفت اگر دعویست با حق مر ترا گفتار کو

3

باستان دعوی نبود آخر زمان معنی نماند

ور تو گویی هست از این معنی ترا آثار کو

4

چون غلیواژند خلقان بر شده نزدیک چرخ

داده آوازی به یاران کی کسان دار کو

5

چیستی؟ مرغی ستوری آدمستی بازگو

ور به راه آدمی چون آدمت هنجار کو

6

ور طریقست سست داری کو تفکرها و فهم

ور به کوی مردمانی عقل عقل آوار کو

7

ور مجسطی‌وار عقلی دور داری از خطا

تجربتهای فنون قبهٔ زنگار کو

8

راه با همره روی همره نگویی تا کجاست

دین اگر بار یار داری مرد مردا یار کو

9

ور به شرع سیدی آگاهی از سر خدای

آب حنا بر ترید و سنگ بر رخسار کو

10

ور پی بوبکر خواهی رفت بعد از مصطفا

پای بر دندان مار و دست بر دینار کو

11

ور به کوی عمری کو داد و کو مشک و مهار

یک دراعهٔ هفده من ده سال یک دستار کو

12

ور در عثمان گرفتی شرم کو و حلم کو

سینهٔ روشن بدین و دیدهٔ بیدار کو

13

ور همی گویی که هستم چاکر شیر خدای

تن فدای تیغ و جان در خدمت دادار کو

14

گر تویی شبلی به یک سجده بنه ده روزه خوان

ور جنیدی شست روزه معدهٔ ناهار کو

15

ور همی گویی که چون بهلول من دیوانه‌ام

بر نشسته بر پلنگ و در دو دستت مار کو

16

اینهمه کردی که گفتم وز همه پرداختی

گاه آن آمد که گویی ای ملک دیدار کو

17

ای سنایی گر ترا تا روز محشر در شمار

پیش خوانده گفته را با گفته‌ها کردار کو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سنایی عاشقی را درد باید درد کو

بار حکم نیکوان را مرد باید مرد کو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 165

اگلی نظم

راه دین پیداست لیکن صادق دین‌دار کو

یک جهان معشوق بینم عاشق غمخوار کو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 167

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو

لایق این کفر نادر در جهان زنار کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2203

راه دین پیداست لیکن صادق دین‌دار کو

یک جهان معشوق بینم عاشق غمخوار کو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 167

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور