صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در مذمت اهل روزگار

قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در مذمت اهل روزگار

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

قافیہ: ماست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مرد هشیار در این عهد کم است

ور کسی هست بدین متهم است

22

زیرکان را ز در عالم و شاه

وقت گرم است نه وقتِ کرم است

33

هست پنهان ز سفیهان چو قدم

هر کرا در ره حکمت قدم است

44

و آنکه را هست ز حکمت رمقی

خونش از بیم چو شاخِ بِقَم است

55

و آن که بیناست برو از پی امن

راهِ دربسته چو جذرِ اَصَم است

66

از عم و خال شرف هر همه را

پشت و دل، بر شبه نقشِ غم است

77

هر کجا جاه، در آن جاه، چَه است

هر کجا سیم، در آن سیم، سَم است

88

هر کرا عزلت و خرسندی خوست

گرچه اندر سَقَر اندر اِرَم است

99

گوشه گشته‌ست بسان حکمت

هر که جویندهٔ فضل و حِکَم است

1010

دست آن کز قلمِ ظلم تهی‌ست

پای آنکس به حقیقت، قلم است

1111

رسته نزد همه کس فتنه‌گیاه

هر کجا بوی تف و نامِ نم است

1212

همه شیران زمین در المند

در هوا شیرِ عَلَم بی‌الم است!

1313

هر که را بینی پر باد از کبر

آن نه از فربهی آن از ورم است

1414

از یکی درنگری تا به هزار

همه را عشقِ دوام و دِرَم است

1515

پادشا را ز پی شهوت و آز

رخ به سیمین‌بر و سیمِ ستم است

1616

اُمَرا را ز پی ظلم و فساد

دل به زور و زر و خیل و حشم است

1717

سگ‌پرستان را چون دُمِّ سگان

بهرِ نان، پشت دل و دین به خَم است

1818

فقها را غرض از خواندن فقه

حیلهٔ بیع و ربا و سلم است

1919

علما را ز پی وعظ و خطاب

جگر از بهر تعصب به دَم است

2020

صوفیان را ز پی راندنِ کام

قبله‌شان شاهد و شمع و شکم است

2121

زاهدان را ز برای زِه و زِه

«قل هوالله احد» دام و دم است

2222

حاجیان را ز گدایی و نفاق

هوس و هوش به طبل و عَلَم است

2323

غازیان را ز پی غارت و سهم

قوّت از اسب و سلاح و خدم است

2424

فاضلان را ز پی لاف فضول

روی در رفع و جر و جزم و ضم است

2525

ادبا را ز پی کسب لجاج

انده نصبِ لَن و جَزمِ لَم است

2626

متکلم را از راه خیال

غم اثبات حدوث و قِدَم است

2727

چرخ‌پیمای ز بهر دو دروغ

بستهٔ مِسطَر و شکل رَقَم است

2828

مرد طب را ز پی خلعت و نام

همه اندیشهٔ بُرء و سقم است

2929

مرد دهقان ز پی کسب معاش

از ستور و خر و خرمن خُرَم است

3030

خواجه معطی ز پی لاف و ریا

تازه از مدحت و لرزان ز ذم است

3131

باز سایل را در هر دو جهان

دوزخش «لا» و بهشتش «نَعَم» است

3232

طبع برنا بر یک ساعَته عیش

عاشق شُربِ مِی و زیر و بم است

3333

کَهل را از قِبَل حرمت و نسل

اندهِ نفقه و زادِ حَرَم است

3434

پیر نز بهر گناه، از پی جاه

تا دم مرگ ندیم ندم است

3535

سعی ساعی به سوی سلطان، آن

که فلان‌ جای فلان محتشم است

3636

چشم عامی به سوی عالِم از آن

که فلان در جَدَلِ کیف و کم است

3737

قدِّ هر موی‌شکاف از پی ظلم

همچو دندانهٔ شانه بهم است

3838

مرد ظالم شده خرسند بدین

که بگویند: "فلان محترم است"

3939

همگان سُغبهٔ صیدند و حرام

کو کسی کز پی حق در حرم است

4040

اینهمه مشغله و رسم و هوس

طالبان ره حق را صنم است

4141

همه بد گشته و عذر همه این:

"گر بدم من، نه فلان نیز هم است؟"

4242

اینهمه بیهده دانی که چراست؟

زان که بوالقاسمشان بوالحکم است

4343

جم از این قوم بجسته‌ست و کنون

دیو با جامه و با جامِ جم است

4444

با چنین موجِ بلا همچو صدف

آنکس آسوده که امروز اصم است

4545

پس تو گویی که: "بر آن بی‌طمعی

از که همواره سنایی دُژَم است؟"

4646

چرخ را از پی رنج حکما

از چنین یاوه‌درایان چه کم است؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب

شود ز لطف جمالش مصور آتش و آب

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 20 - در مدح سید عمید سیدالشعرا ابوطالب محمد ناصری علوی

اگلی نظم

سنایی سنای خرد را سزاست

جمالش جهان را جمال و بهاست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22 - این قصیدهٔ را امام علی بن هیصم در مدح سنایی گفته است

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آنچه در عشق توأم دمبدم است

رنج بر رنج و الم بر الم است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 66

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور