اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
بیشت باید ز عشق من داد نوید
کاندر چشمی تو از عزیزی جاوید
چون دیدهٔ دیدهای سیه به که سفید
زمین
المنة لله که نه شیخم نه مرید
نی طالب علم و نه مدرس نه معید
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 34
احمد که اجل به قتل او تیغ کشید
وز دهر بجز زهر شهادت نچشید
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 36
بر روی زمین به تازگی سبزه دمید
بر صفحه خاک شد خط سبز پدید
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 38
عمری دل من ز شوق یعقوب تپید
یعقوب برفت و روی یعقوب ندید
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 41
از چرخ به هر گونه همی دار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 17
تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 110
تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدید
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 73
آن را که خدای ناف بر عشق برید
او داند نالههای عشاق شنید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 473
از شربت سودای تو هر جان که مزید
زآن آب حیات در مزید است مزید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 521
ای عشق تُوَم انّ عذابی لشدید
ای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 558
فارسی متن کا ماخذ: گنجور