احمد که اجل به قتل او تیغ کشید
وز دهر بجز زهر شهادت نچشید
آورد خرد برون چو این نکته شنید
تاریخ وفات او ز مقتول شهید
زمین
از چرخ به هر گونه همی دار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 17
تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 110
تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدید
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 73
آن را که خدای ناف بر عشق برید
او داند نالههای عشاق شنید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 473
از شربت سودای تو هر جان که مزید
زآن آب حیات در مزید است مزید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 521
ای عشق تُوَم انّ عذابی لشدید
ای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 558
پرسید مهم که چشم تو مه را دید
گفتم که بدید و مه ز مه میپرسید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 580
تیری ز کمانچهٔ ربابی بجهید
از چنبر تن گذشت و بر قلب رسید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 616
چون روز وصال یار ما نیست پدید
اندک اندک ز عشق باید ببرید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 639
زان مقصد صنع تو یکی نی ببرید
از بهر لب چون شکر خود بگزید
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 723
فارسی متن کا ماخذ: گنجور