شاعر: سنایی
من نه ارزیزم ز کانِ انگیخته
من عزیزم از فلک بگریخته
چرخ در بالام گوهر تافته
طبع در پهنام عنبر بیخته
آسمان رنگم ولیک از روی شکل
آفتابی از هلال آویخته
از برای کسب آبِ روی خویش
آبروی خود به عمداً ریخته
از برای خدمت آزادگان
با همه کس همچو آب آمیخته
زمین
ای ز چشمم اشک خونین ریخته
خون مردم را به خاک آمیخته
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
ای خطت نقشی ز نو انگیخته
مشک تر پیرامن گل ریخته
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 849
پر بکنده، چنگ و چنگل ریخته
خاک گشته، باد خاکش بیخته
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 89
ای نقاب از روی ماه آویخته
صبح را با ماهتاب آمیخته
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 371
فارسی متن کا ماخذ: گنجور